مرد آبادانی

ای آبادان پُر بلا! گلهای پَرپَرت کو؟ یاران رهبرت کو؟...

 
تحریف تاریخ!
نویسنده : مرد آبادانی - ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٦
 

این مطلب را در یکی از کامنتهای مطلب درج شده در وبلاگ حاج بختیاری دیده بودم:

سلام حاج علی
عالی بود
حرف نداشت ...
خواهشا به این آدرس مراجعه کن و نظرتو همینجا بنویس
(ببین چه سوتیه بزرگی ...)


سلام
حکایت خسن و خسین است که دختران معاویه هستند (البته در مثال مناقشه نیست ) خوب یکی از دردهای من هم همین است که افراد بدون هیچ تخصصی در زمینه مربوطه اظهار نظر کرده و مطلب مینویسند .
در این مکان هشت شهید دفن شده اند که همگی غواص بودند و حتی در تابلوی نصب شده در این مکان هم اشتباه بزرگی موجود است که آنان را غواصان عملیات والفجر 8 اعلام کردند در صورتی که اینها همه غواصهای عملیات کربلای چهار بودند من حتی فیلم شبی که آنها را به ابادان آوردند و بچه در کنار مصلا برایشان مراسم گرفتند را دارم روز اربعین بود که انها را دفن کردند و سر هم نداشتند .
ممنون از تذکرت . البته شلمچه هم جدیدن جایش را از آنسوی خرمشهر به این سوی ابادان عوض کرده و از بلندی های یک دشت میشود بصره را هم دید .......شاه کار اقا شاهکار من دیگه حرفی برای گفتن ندارم ........تسلیم.

تحریف تاریخ! روی عکس کلیک کنید.

جالبه! مگه نه؟!...

بازهم خدا را شکر که قبلاً در این خصوص هشدار داده بودم!

یادمان شهدای عملیبات والفجر هشت و سرداران شهید عبدعلی تمیمی و هدایت الله رحمانی


 
 
خانواده های چندشهیدی (7)
نویسنده : مرد آبادانی - ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٥
 

مطلبی دیگر از سلسله مطالب «چندشهیدی های آبادان»(1):

*

قربان سپاهش همه مخلص همه یکرنگ؛

از بهر شهادت همه بودند یکسر...

 اگرچه در دوران شکوهمند حماسه و دفاع، آحاد ملّت با هرچه که در توان داشتند، به مصاف دشمن متجاوز شتافتند، ولی سهم خود شهرهای زیر آتش مستقیم و بسیّار شدید دشمن چیز دیگری بود...

مردمی که ساکن شهر بودند دو دسته بودند: یا اینکه تا پای جان در شهر و دیار و خانه و کاشانهء خویش می ماندند؛ و یا بالإجبار درد و رنج جنگزدگی و آوارگی را تجربه میکردند. گروه دوبمی که مجبور به رفتن بودند، هریک نشانی از خانواده (پدر، پسر، برادر و ...) را در شهر باقی میگذاشتند تا عرصه کاملاً خالی نشده باشد. هرچند که زخم زبانهای کسانی که از حال و روزشان خبر نداشتند، خود دردی بر دردهای آنها افزوده بود...(2)

***

«میشانی فرد»ها:

پاسدار شهید نادر میشانی فرد ؛ سردار شهید خسرو میشانی فرد

«سردار شهید خسرو میشانی فرد» فرماندهء سپاه جزیرهء مینو (شهرستان «مینوشهر» کنونی) و از نخستین اعضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی آبادان. پارسال به مناسبت سالروز شهادتش، مطلبی در وبلاگ درج کردم. اگرچه جهت شرکت در عملیّات پیش رو (فتح المبین) به همراه گردان امام رضا(ع) به منطقهء شمال خوزستان عازم گشته بود، ولیکن اندکی پیش از آغاز عملیّات به درجهء رفیع شهادت نائل گردید...

«پاسدار شهید نادر میشانی فرد» از رزمندگان مسجد قدس آبادان، که همراه برادر بزرگتر در گردان امام رضا(ع) حاضر بوده و شهادت برادر را از نزدیک دیده بود، در تب و تاب وصال معشوق و ملاقات دوبارهء برادر میسوخت؛ که نهایتاً پنج سال بعد و در عملیّات شکوهمند و پیروزمندانهء «کربلای چهار» به آرزوی دیرینهء خود رسید...

***

«آذرپیکان»ها:

سردار شهید حاج حجّت الله آذرپیکان ؛ پاسدار شهید حاج ابوالفتح آذرپیکان

 

«پاسدار شهید حاج ابوالفتح آذرپیکان». پیش از عضویت در سپاه، مدّتی را در تهران و ملازمت بیت حضرت امام خمینی(ره) سپری نمود، سپس به عضویّت سپاه در آمد و بعدها در پالایشگاه آبادان مشغول به کار شد. در عملیّات کربلای پنج به دیدار پروردگارش شتافت...

«سردار شهید حاج حجّت الله آذرپیکان»؛ عضور شورای فرماندهی و مسوول واحد تدارکات و پشتیبانی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی آبادان، که بعدها و پس از پایان دوران شکوهمند حماسه و دفاع، به فرماندهی تیپّ 33 هوابرد المهدی(عج) منصوب شد و سرانجام در حین مأموریّت به شهادت رسید...

شهید حاج ابوالفتح آذرپیکان و حضرت امام خمینی(ره) / شهید حجّت الإسلام شیخ احمدرضا اسکندری و شهید حاج حجّت الله آذرپیکان.

«سلام بر شهیدان آبادان...»

 

 

پاورقی:

_______________________________________________________

1) خانواده های چندشهیدی (6)

2) خطیب وقت نماز جمعهء تهران و یا سخنران پیش از خطبه ها (تردید از بنده است) در نماز جمعهء مورّخ چهارم مهرماه 1359: «این مرفّهین بی درد، چرا نمیروند جلوی عراقیها را بگیرند؟! (منظور مردم آبادان و خرّمشهر است!)...» (روزنامهء اطّلاعات؛ شنبه 1359/07/05).


 
 
← صفحه بعد