مرد آبادانی
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      مرد آبادانی (آبادان؛ پایتخت مقاومت؛ آباد از خون شهیدان)
سکانس آخر نویسنده: مرد آبادانی - جمعه ۱۳٩٤/٦/٦

برای نوشتن این مطلب، یک هفته ای صبر کردم. با خودم گفتم ببینم بقیه چکار میکنند. اصلاً انگار پرداختن به وقایع تاریخی و ملّی و میهنی هم شده جزو گروهی از تقسیم بندی ها و جناح بندی های سیاسی رایج در این مملکت! و نپرداختن به آن ها هم در گروهی دیگر!! خوب؛ موج سواری بر خبرها خودش سبک و سیاق و قاعده ای دارد که کمابیش با آن آشناییم. ولی «بایکوت خبری» یک اتّفاق جدید بود که به وابستگی به اصطلاح رسانه های بی طرف و مردمی!! معنا و مفهوم خودش را نشان داد.

***

از «وحشت بزرگ» سالها میگذرد. خودشان گفته بودند و پیش بینی کرده بودند (درست یک روز پیش از فاجعه) چنان وحشتی که بعد از این همه سال نگو و نپرس! اصلاً همچنان این سوآل برایم باقی مانده که چرا کسی سراغی از «سرتیپ رضا رزمی» و «سرهنگ اردشیر بیات» نگرفته؟! (اگر تا به حال به اربابشان: «شاهنشاه آریامهر!» ملحق نشده باشند!)

تیتر جنجالی «روزنامهء اطّلاعات» فردای روز فاجعهء سینما رکس آبادان./ سه ضلع اصلی ماجرا، به ترتیب از راست: سرهنگ اردشیر بیات، سرتیپ رضا رزمی، و محمّدرضا پهلوی.

تیر ماه گذشته، مطلب جالبی و تنها در حدّ یک خبر در رسانه ها منتشر شد، که در نوع خود بسیّار عجیب و غریب می نمود: افشاگری سایت جهانی «ویکی لیکس» در خصوص فاجعهء سینما رکس آبادان. مطلبی که علی رغم اهمیّتش، در هیاهوی سیاسی این روزهای کشور و خود آبادان، تنها در حد یک خبر کوتاه نقل شد و خیلی از تحلیلگران مدّعی آزاد اندیشی و روشنفکری، به راحتی از کنارش گذشتند.

افشاگری سایت ویکی لیکس در خصوص فاجعهء سینما رکس آبادان

از آن روی، و بنا بر اهمیّت موضوع، تنی چندنفر از جوانان انقلابی شهر، تصمیم گرفتند تا مجاهدانه به این کارزار وارد شوند و این بار به موضوع «سینما رکس» به گونه ای دیگر و از دیدگاه «انقلاب اسلامی و نظام مقدّس جمهوری اسلامی ایران» بنگرند. تلاشها و اقداماتی که به برگزاری مراسم باشکوهی در روز 29 مرداد 1394 و در کنار محل سابق سینما رکس آبادان (پاساژ رکس فعلی) منجر گردید.

«سکانس آخر»

مراسمی با همکاری ارگانهای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی شهر آبادان، که در «نکوداشت سی و هفتمین سالروز شهدای فاجعه آتش سوزی سینما رکس آبادان در 28 مرداد 1357» انجام شد. برخی از این نهادها و ارگانها حضورشان در حد همان «درج لوکو» ذیل بنرها و پوسترهای تبلیغاتی مراسم خلاصه شد! (که از آنها بیش از این هم انتظاری نمیرفت). لیکن همانگونه که انتظار میرفت در عمل، فعّالیت پر رنگ بروبچه های «قرارگاه فرهنگی ولی امر» و «کانون تخصّصی ایثار و شهادت مسجد امام باقر(ع)» و چندین تشکّل و نهاد انقلابی دیگر بود که با وجود پیگیری همزمان مقدّمات برگزاری مراسم فرهنگی دیگر (استقبال از خدّام حرم امام هشتم) و با حدّاقل امکانات ادّعایی از سوی جریانهای به اصطلاح نئو روشنفکری شهر و عدّه ای از این طرفی ها!، کار را در دست گرفتند و با خلوص نیّت خویش، تنها برای رضای خدا و خشنودی و دلگرمی خانواده های معظّم شهدای مظلوم سینما رکس آبادان، مراسم را (هرچند با وجود تمام اشکالات فنّی و سخت افزاری ای که داشت) به خوبی برگزار کردند. آن هم در شرایط جوّی گرما و شرجی بسیّار شدید آن روزها و شبهای آبادان، که اجرای برنامهء زنده و در خیابان بسیّار سخت و مشکل می نمود.

در خصوص اهمّیت این برنامه، خوب است به برنامهء مشابه دیگری که در آبان سال 1387 و در سالن سینما نفت آبادان برگزار گردید اشاره شود، که با حضور پر رنگ مسوولان شهری وقت همراه شده بود؛ که علاوه بر دادن وعده های گوناگون! (که هیچ یک تاکنون عملی نشده است) از پروپاگاندای رسانه ای وسیعی هم برخوردار گردید. امّا خروجی کار در عمل و روندی که از سوی این جریان در پیش گرفته شد، به مصاحبهء یکی از عوامل فراری فاجعه با تلویزیون رسمی دولت آمریکا و اتّهام زنی های بی شمار او به نظام مقدّس جمهوری اسلامی ایران و تکرار این عمل در سال بعد، به درج «تیتری مشکوک و تحریک آمیز» از سوی برنامه ریزان اصلی آن مراسم منجر شد! خوشبختانه در مراسم «سکانس آخر» نه قولی داده شد، و نه وعده و وعیدی شد؛ امّا خود تیم دست اندرکار، اهدافی را مدّنظر داشته و سرلوحه راه خود قرار داده اند، که انشاءالله در عمل آنها را به منصهء ظهور خواهند رساند.

هرچند از نظر خبرگزاریهای معتبر و رسمی کشور، انتشار خبری که متعلّق به یک هفته پیش است «خبری سوخته» تلقّی میشود! ولی درج خلاصه ای از شرح برنامه، توأم با گزارش تصویری مختصری مراسم (که حتّی در بخش های خبری صدا و سیمای مرکز هم بازتاب داشت) میتواند تا حدودی بی خبری و کم کاری مدّعیان اطّلاع رسانی اخبار صحیح در این شهر را پوشش دهد؛ و صداقت و بی طرفی کذایی این حضرات را در بوتهء نقد و قضاوت افکار عمومی قرار دهد. شایان ذکر است این برنامه فقط به همین مقدار محدود نشد، بلکه از چند روز قبل و طی چند محور کار از لحاظ محتوایی و پیگیری شد. نظیر: برگزاری کارگاههای تاریخ شفاهی و روایتگری فاجعه در چند مسجد مطرح شهرستان، انتشار ویژه نامهء «سکانس آخر» با آثار قلمی تنی چند نفر از شاهدان عینی و تحلیلگران واقعه (که متأسفانه به دلیل کم بود وقت و تأخیر در انتشار، به مراسم نرسید) ، تهیّه و توزیع لوح فشرده حاوی عکس و فیلم و تحلیل در خصوص فاجعه (در مراسم و مساجد محل برگزاری کارگاه تاریخ شفاهی)، برپایی نمایشگاه عکس «شقایق های سوخته» در محل پاساژ رکس (مکان فاجعه)، و حرکت به سمت و سوی «ایجاد دبیرخانهء مرکزی ستاد یادوارهء شهدای سینما رکس آبادان» و چندین اقدام مهم دیگر که انشاءالله و با عنایت ویژهء شهداء به زودی جامهء عمل خواهد پوشید...

در خاتمه، لازم است از کلّیهء عزیزانی که با تفکّر بسیجی و انقلابی خویش، بدون ترس و واهمه از هرگونه حاشیه سازی پروپاگاندای جریان ضدّانقلاب، خالصانه پای در رکاب نهادند و با همهء وجودشان در اجرای این برنامه سهیم بوده اند، تشکّر و قدردانی شود.

 

دعوت نامهء مراسم؛ قیمت: جان ششصد زن، کودک، و جوان!. کاری از: «حسین دلیر»

دعوت نامهء مراسم؛ قیمت: جان ششصد زن، کودک، و جوان!. کاری از: «حسین دلیر»

 

خیرمقدم «حجّت الاسلام علی ابراهیمی پور» (امام جمعه محترم آبادان) به حاضرین در مراسم.

خیرمقدم «حجّت الاسلام علی ابراهیمی پور» (امام جمعهء محترم آبادان) به حاضرین در مراسم.

 

اجرای سرود زیبای «روح الله» توسّط خوانندهء انقلابی نسل جوان «امیرحسین قوی فرد».

اجرای سرود زیبای «روح الله» توسّط خوانندهء انقلابی نسل جوان «امیرحسین قوی فرد».

 

ارائهء تحلیلی جامع و ناشنیده پیرامون فاجعهء سینما رکس آبادان، توسّط استاد «کامران غضنفری».

ارائهء تحلیلی جامع و ناشنیده پیرامون فاجعهء سینما رکس آبادان، توسّط استاد «کامران غضنفری».

 

اجرای مدّاحی زیبای «یا حسینم» با نوای مدّاح اهلبیت(ع) رزمندهء جانباز پرویز خردمند.

اجرای مدّاحی زیبای «یا حسینم» با نوای مدّاح اهلبیت(ع) رزمندهء جانباز پرویز خردمند.

 

حضور قشرهای مختلف مردم، با وجود گرمای هوا و شرجی شدید و رطوبت بالا، چشمگیر بود. استاد «رضا خدری لیراوی» (از شاهدان عینی و اولین خبرنگار فاجعه) نیز در مراسم حضور داشتند.

حضور قشرهای مختلف مردم، با وجود گرمای هوا و شرجی شدید و رطوبت بالا، چشمگیر بود. استاد «رضا خدری لیراوی» (از شاهدان عینی و اولین خبرنگار فاجعه) نیز در مراسم حضور داشتند.

 

اجرای تئاتر خیابانی «بچه ناخدا» توسط هنرمند بسیجی «بهنام کاوه» پیش از آغاز برنامه جلوهء دیگری به مراسم بخشید.

اجرای تئاتر خیابانی «بچه ناخدا» توسط هنرمند بسیجی «بهنام کاوه» پیش از آغاز برنامه جلوهء دیگری به مراسم بخشید.

 

اجرای تئاتر خیابانی «با من فریاد بزن» به کارگردانی «مهدی پرویش» قبل از آغاز مراسم.

اجرای تئاتر خیابانی «با من فریاد بزن» به کارگردانی «مهدی پرویش» قبل از آغاز مراسم.

 

در پایان مراسم، علاوه بر روشن کردن شمع (به یاد شهدای سینما رکس آبادان) طوماری با امضاهای فراوان و دلنوشته های متفاوت همشهریان آبادانی تهیه گردید.

در پایان مراسم، علاوه بر روشن کردن شمع (به یاد شهدای سینما رکس آبادان) طوماری با امضاهای فراوان و دلنوشته های متفاوت همشهریان آبادانی تهیه گردید.

 

حضور تنها «یک مقام مسوول» در مراسم، کمی عجیب مینمود! به غیر از امام جمعهء محترم آبادان، مسوول هیأت رزمندگان آبادان و جانشین سپاه آبادان هم در مراسم حضور داشتند. جالب اینجاست که علی رغم اینکه در میان لوگوهای حامیان برنامه، نامی از سپاه به میان نیامده بود؛ ولیکن بدنهء اصلی مراسم را بسیجیان و فعّالان پایگاههای بسیج مساجد تشکیل میدادند.

حضور تنها «یک مقام مسوول» در مراسم، کمی عجیب مینمود! به غیر از امام جمعهء محترم آبادان، مسوول هیأت رزمندگان آبادان و جانشین سپاه آبادان هم در مراسم حضور داشتند. جالب اینجاست که علی رغم اینکه در میان لوگوهای حامیان برنامه، نامی از سپاه به میان نیامده بود؛ ولیکن بدنهء اصلی مراسم را بسیجیان و فعّالان پایگاههای بسیج مساجد تشکیل میدادند.

 

سی ام مرداد 1394؛ جمعه شب.

بخش خبری ساعت ۲۱:۰۰ شبکهء اول سیمای جمهوری اسلامی ایران؛

گزارش کوتاه مراسم «سکانس آخر» (بزرگداشت سی و هفتمین سالروز فاجعهء آتش سوزی سینما رکس آبادان)

 

ویژه نامهء «سکانس آخر» (نکوداشت سی و هفتمین سالگرد شهدای فاجعهء آتش سوزی سینما رکس آبادان - مرداد 1394)

ویژه نامهء «سکانس آخر»

(نکوداشت سی و هفتمین سالگرد شهدای فاجعهء آتش سوزی سینما رکس آبادان - مرداد 1394)

(جهت دانلود فایل پی-دی-اف نشریه، روی عکس بالا کلیک کنید)

 

 

 

______________________________________________________

مطالب مرتبط:

کبریت را من کشیدم! (تیتر مشکوک «یادگاری»)

هولوکاست در آبادان! (اسامی شهدای فاجعهء سینما رکس)

سینما نمیرم!

افشاگری سایت ویکی لیکس در خصوص فاجعهء سینما رکس آبادان

تاریخ ایرانی - آتش‌سوزی سینما رکس با اجازۀ حکومت بود

رکس نشان (آتش نشان شهید عبدالغنی ثامری)

خبرگزاری صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران - نکوداشت سالگرد شهدای آتش سوزی سینما رکس آبادان

پی دی اف ویژه نامهء «سکانس آخر»

  نظرات ()
رکس نشان نویسنده: مرد آبادانی - چهارشنبه ۱۳٩٤/٥/٢۸

همه ساله در تقویم رسمی و ملّی کشور، یک روز (هفتم مهر ماه) به عنوان «روز ایمنی و آتش نشانی» نامگذاری شده است. آتش نشانان ارگانهای مختلف، مراسم ویژه ای برای نکوداشت پرسنل خدوم و فداکار خود برگزار میکنند. افرادی بالقوه «خلّاق و مبتکر» و بالفعل «جان بر کف» که در مواجهه با خطر (هرچه که باشد: آتش، سیل، زلزله، و...)  تا رفع کامل آن از پای نمی نشینند. گاهی هم «تقدیم جان شیرین» بدیهی ترین اتفاقی ست که در وظیفه شناسی شان به نیکی متجلّی میشود.

همبستگی آتش نشانان چند کشور جهان با  آتشنشان فداکار  زنده یاد «امید عبّاسی»

چند سال پیش «امید عبّاسی» آتش نشان فداکار تهرانی، در حین امداد رسانی به یک مصدوم در حادثهء آتش سوزی در تهران، جان به جان آفرین تسلیم کرد. خبر فداکاری او به سرعت برق و باد در سطح کشور و بعدها در جهان پیچید. مراسمی باشکوه برای بزرگداشت او ترتیب داده شد و این اواخر هم آتش نشانان چندین کشور، با برپایی کمپینی در فضای مجازی، به عنوان یک «چهره جهانی» یاد او را گرامی داشتند. اینگونه حرکتهای زیبا و نیکو، امروزه امری بدیهی شده و به مدد رسانه های دیجیتال، اخبار و اطلاعات به سرعت برق و باد انتشار می یابد؛ مناسبت این روزها مرتبط با روز آتش نشانی نیست، ولی جای دارد که از «یک آتش نشان دیگر» یاد شود. کسی که مثل آتش نشان قبلی هیچگاه به او پرداخته نشد! شاید به خاطر شرایط کاملاً متفاوت او...

***

تعدادی از متّهمان فاجعهء سینما رکس آبادان. «عبدالغنی ثامری» هم در میان آنان دیده میشود.

یکی از آخرین روزهای شهریور 1359، احکام صادره از سوی دادگاه ویژهء رسیدگی به متّهمان «فاجعهء آتش سوزی سینما رکس آبادان» از سوی دادستانی شهر به روزنامه ها اعلام شد. یکی از آنها متهم ردیف 23 «عبدالغنی ثامری» فرزند مبادر بود که در هنگام بروز فاجعه، کارگر آتش نشانی شرکت نفت بوده و به 2ماه زندان با احتساب ایّام قبلی بازداشت قبلی محکوم شد. البته در تجدید نظر، از اتّهامات وارده تبرئه می شود. دنبال ضرب المثلی میگردم که به احوال آن روزهای او نزدیک تر باشد: «بیگناه تا پای دار میره، ولی بالای دار نمیره! طلا که پاکه، چه منّتش یه خاکه! جای مرد تو زندونه!!» ای کاش فیلم کامل دفاعیات او در دادگاه را رؤیت میکردم تا بهتر این جمله ها را بنویسم...

اوایل مهر1359 فرا رسید. هنوز جوهر احکام صادره علیه متّهمان فاجعه خشک نشده که کشور درگیر آغاز جنگی تحمیلی و خانمان سوز می شود، و قلب تپندهء اقتصاد نفتی کشور (پالایشگاه آبادان) مورد هجوم متجاوزان بعثی قرار میگیرد. از همان روزهای نخست، حماسه و ایثار و «دفاع مقدّس» در جای جای شهر، شکل گرفت. به دلیل نیاز مبرم به نیروهای زبده و اهل فن در مهار حریق گسترده ای که در چندنقطه پالایشگاه شکل گرفته، «عبدالغنی ثامری» به سر کار خود بازگشت. با وجود آنکه فرصت جستن از مهلکه جنگ برای او هم مهیّا شده است، به شهر و دیارش پشت نکرده و مصمّم تر از قبل در کارش ظاهر شد. همراهی مجدّانه با همکارانش در فرو نشاندن حریق های اوّلیه ناشی از بمباران هواپیماهای دشمن متجاوز بعثی، افق تازه ای را روبرویش گشود. آرمان و آرزویی که نوید زیبای «شهادت» را در گوش جانش زمزمه کرد. سرانجام در اوایل مهرماه 1359 و در حین اطفای حریق اسکلهء روبروی تلمبه خانهء شمارهء3 پالایشگاه آبادان، مورد اصابت گلولهء مستقیم دشمن قرار میگیرد و به «شهادت» رسید. و شد «اوّلین آتش نشان شهید آبادان در دفاع مقدّس»...

***

آتش نشان شهید عبدالغنی ثامری (نخستین آتش نشان شهید دفاع مقدّس)

عبدالغنی ثامری از «اتّهام» تا «شهادت» کوتاه ترین خط فاصله زندگی دنیوی اش را سپری کرد. جای بسی تأسف است، «روز ملّی»ای در تقویم مناسبتی کشور درج شده که نشانی بارزی از رشادت، شهامت و فداکاری «ثامری»هاست؛ ولی در تبلیغات وسیع محیطی و مجازی، هیچ نام و یادی از او و همرزمانش نباشد! شاید اگر «ثامری» همولایتی «عبّاسی» بود الان اوضاع فرق می کرد. اصلاً عجب حکایت عجیب و غریبی داریم ما آدمها! حکایت همان خط فاصلهء میان دو تاریخ تولّد و درگذشت. از آن مهمتر امل و آرزویی ست که همه برای هم از خدا درخواست میکنیم: «عاقبت به خیر شدن»...

سلام و درود خدا به روان پاک «آتش نشان شهید عبدالغنی ثامری» که در زمرهء یک «رکس نشان» به وظیفه خود عمل کرد و هم در جمع مدافعان شهر جزو اوّلینهای «هشت سال دفاع مقدّس» قرار گرفت. و إنا إنشاءالله باالشهداء لاحقون...

 

 

 

این مطلب در ویژه نامهء «سکانس آخر» (با اندکی ویرایش) منتشر شد.

  نظرات ()
چراغ راه نویسنده: مرد آبادانی - دوشنبه ۱۳٩٤/٥/٢٦

برای هرکس دیگه ای که تموم شده باشه، برای من یکی هنوز نه...
شاید، این آغازی باشد بر یک پایان.
اکنون: «چراغ راه»ی جلوی رویم هست، که از گم شدنم در تاریکی نجاتم میدهد.
کما اینکه بود! از اوّلش هم همراهم بود...
همچنان رو به جلو، قدم به قدم، در امتداد خط، و «تا آخرین نفس»...

من و پدرم: «جانبازشهید حاج منصور عطشانی» - 1393/10/04 مراسم سالروز ارتحال آیت الله جمی(ره)

چهل و اندی روز از شهادت پدرم می گذشت، که یکی دیگر از همرزمانش هم آسمانی شد: «جانبازشهید غلامعبّاس گلستانی» که در تهران و بر اثر عوارض شیمیایی ناشی از جنگ تحمیلی به شهادت رسید. حاج رضا ارشدی میگفت: «شب قبل از شهادتش بهم زنگ زد؛ بهم گفت حاجی! من دارم میام آبادان...» و بابا یار و همرزمش در سپاه آبادان (شاخهء جزیره مینو) را در کنار خود دید...

جانبازشهید غلامعبّاس گلستانی

***

دورت بگردوم! برو با او رفیقای «فینچل»ت!!!
تکیه کلام عجیب «حاج مهدی» (که تا همین حالا معنی اش روو متوجه نشدم) وقتی با قاه قاه خنده اش همراه میشد، اصلاً بالکل قضیه منتفی میشد!
یکی دوبار ضرب و شصت عصاشو نوش جون کردم؛ البته نه اونقدری که مثلاً درد بگیره!
ولی وقتی دوتا جانباز (که هرکدومشون یه پاشون رو «کوسه» خورده بود!!!) به هم برخورد میکردند، چیزی فراتر از جرقّه (شاید هم صاعقه!) به وجود میآمد!!!
دیگه مگه کسی میتونست جلوی روده بر شدن از خنده شون رو بگیره؟!...
.
.
.
حالا اگه یکی شون احیاناً دیگه نباشه؛ فرق معامله تو چیه؟!
ولی شد. به همین سادگی...

چهل روز بعد از شهادت غلامعبّاس گلستانی، حالش بد شد و مدّتی تو بیمارستان خوابید. ترخیص موقت از بیمارستان، وخامت دوباره اوضاع جسمی، و نهایتاً شهادت بر اثر عوارض شیمیایی ناشی از جنگ تحمیلی...

یادش بخیر! تو چهلم بابام چقدر حاج مهدی دوید! و چقدر ما چندتا بچه یتیم رو خندوند!

به همه گفته بود «مو جام اینجا پیش کوکامه!» و مزار پدرم رو نشون داده بود. «جانباز شهید حاج مهدی(رستم) اکبری زادگان» هم آسمانی شد و اندوهی بی پایان را بر دل همرزمانش نهاد، امّا... حاج مهدی! آخرش رفتی پهلوی رفقای فینچلت!!!... روحت شاد!


از راست: جانباز حاج عبدالرّضا(عزیز) حویزاوی؛ جانبازشهید حاج مهدی اکبری زادگان و من... (1394/02/12 – مصادف با روز پدر)

 

 

 

بهانه ای شد برای برگشتنم به وبلاگ...

  نظرات ()
مطالب قدیمی تر »
مطالب اخیر سکانس آخر رکس نشان چراغ راه بابا! خداحافظ... آن میهمان نوازی؛ و این میهمان نوازی! (2) آن میهمان نوازی؛ و این میهمان نوازی! (1) چ مثل... [خانواده های چندشهیدی (14)] باز هم قتلگاه! باز هم زباله ها! باز هم خرابات!... پیامک و شهید خانواده های چندشهیدی (13)
دوستان من (پروفایل اوّل من در شبکهء اجتماعی فیسبوک) (پروفایل دوّم من در شبکهء اجتماعی فیسبوک) آبادان شهر خوبان - محمّدمهدی حویزاوی آبادان من، ایران من - محمّد خدری آبادان وطن - جانباز حاج اصغر وطن خواه آبادان، تنها خدا - عبدالرّضا حردانی آبادان؛ ایستگاه 6 - جانباز حاج مهران ولی زاده آبادان؛ شهر خاطره ها - جانباز حاج غلامرضا فرد آپارات (وبسایت آپلود و اشتراک گذاری فیلمها و فایلهای ویدئویی) ادب - سعید باجوند آرامش - انیسه آرش پیکس - وبسایت اختصاصی آرش آبخو افلاکیان (شهدای آبادان در بندرگناوه) آلام - اسماعیل محمّدیان السّابقون اَمُرداد (پیشاهنگ زمین) - سیّدعلی ساجدی آموزش روایت دفاع مقدس - جانباز حاج علیرضا بختیاری ایثارگران - امید اینجا خدا نیست - محمّدامین احمدی اینجا خرّمشهر است - ری را با افلاکیان - سیّدمحمّدجواد با شهيدان آبادان (1) - جانباز حاج علیرضا بختیاری با شهيدان آبادان (2) - جانباز حاج علیرضا بختیاری با شهيدان آبادان (3) - جانباز حاج علیرضا بختیاری بازماندگان جنگ تحميلي عراق - هوشيار سلطاني فر باهم بودن - یک دوست بسیج پالایشگاه آبادان بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج)؛ شعبهء آبادان و خرّمشهر - حاج مسعود دریس (مُلاّ سعید) بوانات - پایگاه اطلاع رسانی شهرستان بوانات بوی قرمه سبزی - بهرام مهتابی پایگاه اطلاع رسانی عروج پایگاه سایبری استان خوزستان - افشين احساني پرنده گراف - مهدی پیش بین پرواز عشق - غریب آشنا تاریخ شفاهی دفاع مقدّس - جانباز حاج کاظم فرامرزی تاکستانک؛ همنوا با شما - وحید ملاّرضا تفحص شهدا - جانباز کیامرز الله بخش پورزارع تلاطم - معصومه تنها خدا - راضیّه انصاری تنها منجی - زهرا ابراهیمی توبه 1388؛ گرداب - سرباز سایبری ولایت تومار مطالبات حقوقي بازماندگان جنگ - هوشيار سلطاني فر تیپ خوبان - جانباز حاج کاظم فرامرزی جانباز حاج عبّاس سرخیلی جمهوری اسلامی (پژوهشگر انقلاب) - پژوهشگر و محقّق جوک سبز - مخمل میرزا، بچّهء آبادان چادر خاکی - عاشق گناهکار حبّ علیّ عبادة - سعید ساری(شکرالله) حسين عبّاسي حسینیّهء حضرت قاسم(ع) - رزمندگان آبادانی ساکن گچساران حضور یک - حمید حاجی اسماعیلی اردکانی خاک خرّمشهر سیتی - مهدی گرگ پور خرّمشهر؛ شهری در آسمان - احمد ماجدی خوزستان امروز خوزنیوز خونین دلان - حجّت الأسلام حاج شیخ ابوالقاسم احمدی نژاد خونین کفنان - جانباز حاج علی قبادی نیا دختر ایرونی در حسرت شهادت (بیده) - حسین در ساحل اروند - سپهر صادقی دُردی - مقداد دستنوشته های من - محمّدمهدی حویزاوی دکتر سیدمحمّدحسین موسوی دهدشتی دوباره فکر کن - محیا راه آسمان - جا مانده در اروند راه عشق - حسن رضا خدری روایت عهد - جانباز حسین سرخیلی روزگار غریب - عبدالرّضا حردانی روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید! - امین روشنایی شب (فجر 313) - سیّدمهدی جزایری سایت ساختن کد موسیقی آنلاین ستاد بازسازی عتبات عالیات شهرستان آبادان سدید (رسانه جنوب) سردار بی نشان حاج احمد متوسلیّان سرراست؛ فریدون مشیری - بهنام سروقامتان دامغان - محمّدمهدی عبدالله زاده سفیر 1390 - میرسیّدمرتضی تبریزی شلمچه - علی نژادمزارع شهدای ابوالپور مفرد - مهرداد ابولپور مفرد شهدای رامهرمز - جانباز اسکندر یوسفی چرمهینی شهدای گمنام آبادان - سرباز رهبر شهدای هندیجان - جانباز فریدون آلبوغبیش (رهبر) شهر آسمانی - آقا مرتضی شهید احمدرضا علیپور شهید جمشید برون شهید حاج بهزاد قائدی بارده شهید حجّت الله میرشفیعی شهید حسینعلی حیدری - حمید حیدری شهید حمید قبادی نیا شهید عبدالنّاصر قَیِّم شوشتر ندا - علی سوارنژاد شوشتر نگار (سوار مهر) - عبدالرّحیم سوارنژاد صاعقه - محمّدهادی کلانتریان صاف و ساده، نقطه سر خط - جانباز حاج مهدی گرگ پور صدای آبادان -رضا(آرش) اشتهاریان دخت صدهزاران - حسین نصرتی صلّی الله علی الباکین الحسین - گمنام59 ضیاءالدّین - جانباز حاج محمّدرضا فرّخی نژاد طلوع حقیقت - احمدرضا سعیدزاده عاشورای چنگوله - جانباز حاج محمّدرضا زهیری و جانباز حاج بهنام صادقی عقاید شیعه - علی عبّاسی کیخنانی عین شین قاف - احسان نمازی فتو وبلاگ آبادان - آرش آبخو فرهنگ رَبَذه(جانباز رَبَذه نشین) - جانباز حاج احمد فرهنگ فریاد - جواد زائری امیرانی فصل فاصله 1 - جانباز دکتر محمّدرضا تُرکی هرچگانی فصل فاصله 2 - جانباز دکتر محمّدرضا تُرکی هرچگانی کاروانی - محمود باقری کارون آبادان (حسن آبادانی) - جانباز حاج حسن هاشمی کانون آموزش مراحل موفقیت در زندگی - دانیال روشن کردار کجایی سبزترین بابای دنیا؟... - همسنگر بسیجی گالیکش، شهر زیبای طبیعت - جانباز علی اصغر مؤذّنی لُپِ کلام - امیر النچری لحظات نابِ ناب ماه مبارک رمضان (وبسایت جامع) - علی نژادمزارع مبصرات (حلقهء صالحین شهید محمّدرضا صباغی) - م. پاک نظر مثل شرجی دریا - غاده محرّم در آبادان - جانباز محمّدجعفر افشارپور محرّم؛ سایت هیأت رزمندگان و عاشقان ثارالله آبادان مریم خوبیها - ابریشم مسجد مهدی موعود (عج) آبادان - جانباز دکتر محمّدرضا تُرکی هرچگانی مکتب القرآن شهرستان ملایر (1) - حجّت الإسلام حاج شیخ علی اکبر ذهابی مکتب القرآن شهرستان ملایر (2) - حجّت الإسلام حاج شیخ علی اکبر ذهابی من ایرانی ام... - محمّدعلی سرخیلی مهرگان ایران - سعید مطّوری میدل(میانه) - مهدی پیش بین میراث اوپاتان - سیّدامید نوری مین و زندگی - جانباز حاج بهنام صادقی ناآبادان! - احسان نمازی ناصح مشفق - مرتضی نخل جنوب - محمّد امیراوی ندای مریم (سفیران شهيد آبادان) - یاران شهید نسل طوفان (شهدای آبادان) - عمّار و سلمان نشاط ما؛ قطره ای از دریا - یک دوست نقل قول - پاتوق وبلاگنویسان خوزستاني نهال نو - احسان نمازی نوای عاشوراء - سیّدمحمّد موسوی نور چشم آبادان؛ نکوداشت مرحوم آیت الله جمی(ره) - جانباز حاج اصغر وطن خواه نیلوفر آبی - شهید عبّاس خدری همراز آسمانی (شهدای یزد) - دلارام هیأت انصارالشهداء آبادان (مستقر در شیراز) - جانباز حاج غلام احمدی وبسایت آبادانی - سیّدمحسن موسوی وبسایت آخرین خبر - گودرز دهقانی یاد هزاریها - رجبعلی فرّخی فرد یادداشتهای یک وبلاگر - مجید رضایی يادگاري از دفاع مقدّس - مجيد عزیزی یادوارهء شهدای پالایشگاه آبادان - درودی و ثامری یاران آسمانی - وحید ملاّرضا یاران مهدی زهرا(س) - جانباز حاج علیرضا بختیاری پرتال زیگور طراح قالب