مرد آبادانی

آبادان؛ پایتخت مقاومت؛ آباد از خون شهیدان

 
چندجمله برای پایان سال 1392...
نویسنده : مرد آبادانی - ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱٢/٢٦
 

با سلام خدمت عموم مخاطبان وبلاگ.

امسال به دلایل اینکه زمین و زمان و چرخ فلک و هفت گردون دست به دست هم دادند تا به نحوی ترمز کار این وبلاگ را بکشند (و علی رغم نزدیک شدن به هدف خویش، باز هم موفق نشدند!) نتونستم اونطوری که باید و شاید مطلب درج کنم. نه اینکه مطلب نداشته باشم و یا اینکه قحطی سوژه باشد، بلکه موضوع الأهم و فی الأهم کردن مطالب و ربط دادنشان به موضوعات روز و مورد بحث جامعه بوده است.

رهسپاریم، با ولایت؛ تا شهادت...

صد البته کاری سخت و ناممکن مینمایاند که بخواهی از دورانی بنویسی که نه از نزدیک لمسش کرده ای و نه عملاً در آنجا حضور داشته ای. اطّلاعاتت هم در حدّ همان شنیده هایت است و بس؛ این وسط هم اگر فیلمی، عکسی، سند و مدرکی، صدایی گیرت بیاید (که البته کمک شایانی به بحث مینماید) باید ببینی که آیا در شرایط فعلی میتوان انتشارش داد یا خیر؟ اصلاً میشه هر چیزی را گفت یا نه؟

جمهوری اسلامی ایران

اگر خدای ناکرده از مطالب منتشره استنباطی برآید و نتیجه ای حاصل شود که به ضرر نظام مقدّس جمهوری اسلامی ایران؛ این ثمرهء خونهای پاک و مطهّر 200هزار شهید گلگون کفن بشود، آیا به راحتی میتوان آن را جبران کرد؟ بنابراین حق را به بنده بدهید که در این عرصه به گونه ای حرکت کنم که متضمّن رعایت تمامی خطّ قرمزهای نظام باشد؛ و این چنین هم خواهد بود انشاءالله...

 نوروزتان فاطمی...

تبریک ویژه ای دارم به مناسبت حلول سال 1393 و تعزیت به مناسبت ایّام فاطمیّه...


 
 
عامو حمید
نویسنده : مرد آبادانی - ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱/۱٩
 

حاج مکّی یازع باهام تماس گرفت و ازم خواست تا یه پیامکی رو روی سامانه اطّلاع رسانی رزمندگان قرار بدم.

- «حاج حمید گشتی» دیروز فوت کرد.

یکّه خوردم!: -چطور؟!

-«ظاهراً دیروز سکته میکنه، میبرنش اهواز. معالجات مؤثر واقع نمیشه و ...»

***

مدّتها بود میخواستم یه تلویزیون جدید برای منزل تهیه کنم، ولی از پرداخت نقدی و یکجای هزینه هاش عاجز بودم. پدرم منو به یه فروشگاه معرّفی کرد. و اونجا بود که با «حاج حمید» آشنا شدم:

- حاجی، نه چک دارم و نه سفته؛ تازه کارم تثبیت شده و پول جلو ام هم کمه...

- اشکالی نداره، برو بگو به ضمانت من...

- حاجی، ولی میگن اون یارو انگاری به این سادگیها قبول نمیکنه!

- (در حالی که دستی به شانه ام میزد) تو چیکار داری؟! اونش با من...

... تونستم تلویزیون رو بخرم، با قیمتی مناسبتر از جاهای دیگه. و اقساطش رو هم به حول و قوّهء الهی به موقع دادم. نمیدونم اینو بگم یا نه، ولی اگر تو اون شرایط کمک حاج حمید نبود، نمیتونستم صاحب یه وسیلهء لازم برای خونه ام بشم...

***

فکر کنم آخرین بار تو یکی از مراسمات اخیر رزمندگان دیدمش. مثل همیشه بشّاش و خنده رو و خوش برخورد.

- احوالت؟ آقا پیامهات میرسه. خیلی عالی! همینجور ادامه بده.

- عامو حمید! بلأخره کی عکسهاتونو میارید اسکن کنم؟

- انشاءالله پیداشون کردم حتماً...

.

.

.

سلام و درود بیکران بر روان پاک رزمندهء دلاور آبادانی سالهای حماسه و دفاع،

جانباز سرافراز «زنده یاد حاج حمیدرضا پویامنش (شاه قُلی  گشتی)»...

زنده یاد حاج حمیدرضا پویامنش (شاه قُلی  گشتی)


 
 
مرگ بر آمریکا...
نویسنده : مرد آبادانی - ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٢/۱۱/٢٩
 

بعد از توافق ژنو، و گستاخی و تهدیدهای قابل پیش بینی آمریکاییها در ماههای بعد از آن، به خوبی میشد بیرون آمدن بغض فرو خورده ملّت ایران را در راهپیمایی سراسری و تاریخی 22 بهمن 1392 پیش بینی نمود...

کمک از نوع آمریکایی!

هفت بار تهدید نظامی کشور از سوی آمریکا، فقط در مدّت چهار ماه!

سازش با ظالم، خلاف رأی تمام انبیاست...

درست مثل «أعوذ بالله»...

ملّت در راهپیمایی با شکوه امسال هم درسی فراموش ناشدنی به هم به خارجیها و هم به داخلی ها داد...

در مواجهه با دشمن، احساس ضعف نکنید...

این افتخار را داشتم که قطره ای بودم در دریای خروشان 22 بهمن 1392...

راهپیمایی 22 بهمن 1392، آبادان...


 
 
← صفحه بعد