مرد آبادانی

آبادان؛ پایتخت مقاومت؛ آباد از خون شهیدان

 
آبادانِ بعد از شکست حصر (معمّایی حل نشده!)
نویسنده : مرد آبادانی - ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٤/۱٠/۱
 

این مقاله را سه ماه پیش و برای نشریّهء تخصّصی دفاع مقدسی «باب الفتح» فرستادم. انشاءالله به زودی لینک پی-دی-اف آن را (که در ادامهء روندی که در نشریّهء «سکانس آخر» پیگیری شده بود) جهت مطالعه و آگاهی همه عزیزان در اینجا قرار خواهم داد:

معمّایی حل نشده!

«آبادانِ بعد از شکست حصر»

به لطف سعی و تلاش این چندساله اخیر که در سطوح مختلف و توسط عزیزانی دل سوز و نیک اندیش شکل گرفت، تقریباً همه با مقولهء «محاصرهء یک سالهء شهر آبادان» آشنا شده اند. «دریاقلی سورانی» را میشناسند؛ «ذوالفقاری» را میشناسند؛ و بیشتر رویدادهایی که منتهی شد به «پنجم مهر 1360» و شکست آن محاصره. و به موازات آن «مقاومت سی و چهار (و یا به عبارتی دیگر چهل و پنج) روزهء خرّمشهر» که به «سوّم خرداد 1361» ختم میشود و فتح آن. یک سؤآل اساسی و یک جملهء معترضه در این بین به ذهن خطور میکند:

فردای «شکست حصر آبادان» و نیز «فتح خرّمشهر» چه اتّفاقاتی در این دو شهر افتاد؟ از فاصلهء حدوداً هفت سال با رویداد اوّل و حدوداً شش سال با رویداد دوّم تا مقطع «پایان جنگ تحمیلی» در مرداد1367 بر سر این دو شهر چه گذشت؟!

من و پدرم: «جانبازشهید حاج منصور عطشانی» در یکی از روزهای «آبادانِ بعد از شکست حصر». (پاییز 1364، فلکه الفی بریم، مجاور پالایشگاه آبادان و در فاصلهء 300 متری دشمن بعثی!)

متأسفانه بیشتر آنچه که تاکنون بیان شده و نگاشته شده، به گونه ای وانمود شده که گویا در این دوتا شهر پس از آن دو رویداد، «جنگ تمام شده است» و هیچ اتّفاق خاصّ دیگری نیفتاده است! به بیان دیگر «هیچ تصویر زنده و پویایی از حیات و ممات در این دو شهر در این حدّفاصل (لااقل در ذهن مخاطبان عام که بیشترشان نسل سوّم انقلاب هستند) وجود ندارد». به همه موارد فوق اضافه کنیم مقولهء مهمّ «جنگ زدگان» و شرایط سختی که این عزیزان در اقصی نقاط کشور با آن دست و پنجه نرم میکردند؛ این یکی گویا از تاریخچهء فرهنگی دفاع مقدّس به کلّی حذف شده است!

«چه باید کرد؟»

در گام نخست می بایستی دامنه مطالعاتی و پژوهشی را به کف جامعه و عامّه مردم آبادان و خرّمشهر (فارغ از هرگونه تقسیم بندی و دسته بندی های رایج ارگانی و تخصصی یگانهای رزمی دفاع مقدّس) کشاند. به عبارتی دیگر: «به متن مردم رجوع کرد» چرا که علاوه بر آبادان و خرّمشهر، روستاها و قصبه ها و نواحی اطراف آنها هم، در دفاع ملّی و مقاومت مردمی منطقه نقش چشمگیری داشته اند. مع الأسف تاکنون آنطور که باید و شاید به آن پرداخته نشده است.

قدم بعدی شناخت آثارمنفی و لطمات ناشی از جنگ تحمیلی است؛ که همچنان آثارش در زندگی شخصی مردم نمود و بروز و ظهور پیدا کرده است. بدین نحو که کارگروهی متشکّل از همه سازمانهای مردم نهاد و متخصّص امر و نیز تشکّلهای ریشه دار مذهبی و اجتماعی تشکیل داد و بدون در نظر گرفتن موقعیّت های سیاسی خاص همچون انتخابات و تغییر دولتها و... راه حل ها را از این منظر که «چه بود؛ چه هست؛ و چه باید باشد» پیدا کرد.

در نهایت تعامل مستقیم و بی واسطه با پایتخت، به منظور پیشبرد سریع امور و نیل هرچه سریعتر و بهتر به اهداف مدّنظر، میتواند راهگشا باشد. معمولاً مسؤولان طراز اوّل نظام، وقتی مستقیماً به امور ورود میکنند کارها با سرعت و دقتی دوچندان انجام میگیرد. مثلاً در خصوص چندین شهر و نقطهء مهم کشور مثل «قم»، «تبریز»، «پیشوا»ی ورامین و ... اقشار مختلف مردم همه ساله و در مناسبتهای ملّی مرتبط، دیداری اختصاصی با «رهبر معظم انقلاب اسلامی» دارند و در هر دیدار، معظّمٌ له علاوه بر ایراد بیانات مهمّی که مختص مسائل روز است، برای حل مشکلات و معضلات آن مناطق دستورات و اوامری را صادر می فرمایند که کارگشاست و در برون رفت مردم آن سامان از مشکلات پیش روی، نقشی اساسی را ایفا میکند.

پیشنهاد نگارنده این است که مسوولان و دست اندرکاران دو شهر، ترتیبی اتّخاذ فرمایند که مردم این سامان نیز در سالروز شکست حصر آبادان و فتح خرّمشهر «دیدار عمومی با رهبر انقلاب» داشته باشند. (هرچند این ایده، از چندسال قبل مطرح شده و پیگیری هایی هم شده است، ولی تاکنون و بنا به دلایل مختلف اجرایی نشده است). در خاتمه هم از عموم آبادانی ها و خرّمشهری های مهاجر و دور از موطن خویش صمیمانه استدعا دارد، که برای جلوگیری از نسیان و فراموشی ناشی از عوامل مختلف و آشنایی هرچه بیشتر و بهتر نسلهای حاضر و آینده، کمر همّت ببندند و مکنونات قلبی و مشاهدات عینی خویش را از تاریخ پر شور و حماسهء این دو شهر در دوران پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی ایران و هشت سال دفاع مقدّس را به هر نحوی که میدانند و میتوانند بیان کنند.

أَللَّهُمَّ وَفِّقنَا لِمَا تُحِبُّ وَ تَرضَی

31 شهریور 1394


 
 
سکانس آخر
نویسنده : مرد آبادانی - ساعت ٦:۳٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩٤/٦/٦
 

برای نوشتن این مطلب، یک هفته ای صبر کردم. با خودم گفتم ببینم بقیه چکار میکنند. اصلاً انگار پرداختن به وقایع تاریخی و ملّی و میهنی هم شده جزو گروهی از تقسیم بندی ها و جناح بندی های سیاسی رایج در این مملکت! و نپرداختن به آن ها هم در گروهی دیگر!! خوب؛ موج سواری بر خبرها خودش سبک و سیاق و قاعده ای دارد که کمابیش با آن آشناییم. ولی «بایکوت خبری» یک اتّفاق جدید بود که به وابستگی به اصطلاح رسانه های بی طرف و مردمی!! معنا و مفهوم خودش را نشان داد.

***

از «وحشت بزرگ» سالها میگذرد. خودشان گفته بودند و پیش بینی کرده بودند (درست یک روز پیش از فاجعه) چنان وحشتی که بعد از این همه سال نگو و نپرس! اصلاً همچنان این سوآل برایم باقی مانده که چرا کسی سراغی از «سرتیپ رضا رزمی» و «سرهنگ اردشیر بیات» نگرفته؟! (اگر تا به حال به اربابشان: «شاهنشاه آریامهر!» ملحق نشده باشند!)

تیتر جنجالی «روزنامهء اطّلاعات» فردای روز فاجعهء سینما رکس آبادان./ سه ضلع اصلی ماجرا، به ترتیب از راست: سرهنگ اردشیر بیات، سرتیپ رضا رزمی، و محمّدرضا پهلوی.

تیر ماه گذشته، مطلب جالبی و تنها در حدّ یک خبر در رسانه ها منتشر شد، که در نوع خود بسیّار عجیب و غریب می نمود: افشاگری سایت جهانی «ویکی لیکس» در خصوص فاجعهء سینما رکس آبادان. مطلبی که علی رغم اهمیّتش، در هیاهوی سیاسی این روزهای کشور و خود آبادان، تنها در حد یک خبر کوتاه نقل شد و خیلی از تحلیلگران مدّعی آزاد اندیشی و روشنفکری، به راحتی از کنارش گذشتند.

افشاگری سایت ویکی لیکس در خصوص فاجعهء سینما رکس آبادان

از آن روی، و بنا بر اهمیّت موضوع، تنی چندنفر از جوانان انقلابی شهر، تصمیم گرفتند تا مجاهدانه به این کارزار وارد شوند و این بار به موضوع «سینما رکس» به گونه ای دیگر و از دیدگاه «انقلاب اسلامی و نظام مقدّس جمهوری اسلامی ایران» بنگرند. تلاشها و اقداماتی که به برگزاری مراسم باشکوهی در روز 29 مرداد 1394 و در کنار محل سابق سینما رکس آبادان (پاساژ رکس فعلی) منجر گردید.

«سکانس آخر»

مراسمی با همکاری ارگانهای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی شهر آبادان، که در «نکوداشت سی و هفتمین سالروز شهدای فاجعه آتش سوزی سینما رکس آبادان در 28 مرداد 1357» انجام شد. برخی از این نهادها و ارگانها حضورشان در حد همان «درج لوکو» ذیل بنرها و پوسترهای تبلیغاتی مراسم خلاصه شد! (که از آنها بیش از این هم انتظاری نمیرفت). لیکن همانگونه که انتظار میرفت در عمل، فعّالیت پر رنگ بروبچه های «قرارگاه فرهنگی ولی امر» و «کانون تخصّصی ایثار و شهادت مسجد امام باقر(ع)» و چندین تشکّل و نهاد انقلابی دیگر بود که با وجود پیگیری همزمان مقدّمات برگزاری مراسم فرهنگی دیگر (استقبال از خدّام حرم امام هشتم) و با حدّاقل امکانات ادّعایی از سوی جریانهای به اصطلاح نئو روشنفکری شهر و عدّه ای از این طرفی ها!، کار را در دست گرفتند و با خلوص نیّت خویش، تنها برای رضای خدا و خشنودی و دلگرمی خانواده های معظّم شهدای مظلوم سینما رکس آبادان، مراسم را (هرچند با وجود تمام اشکالات فنّی و سخت افزاری ای که داشت) به خوبی برگزار کردند. آن هم در شرایط جوّی گرما و شرجی بسیّار شدید آن روزها و شبهای آبادان، که اجرای برنامهء زنده و در خیابان بسیّار سخت و مشکل می نمود.

در خصوص اهمّیت این برنامه، خوب است به برنامهء مشابه دیگری که در آبان سال 1387 و در سالن سینما نفت آبادان برگزار گردید اشاره شود، که با حضور پر رنگ مسوولان شهری وقت همراه شده بود؛ که علاوه بر دادن وعده های گوناگون! (که هیچ یک تاکنون عملی نشده است) از پروپاگاندای رسانه ای وسیعی هم برخوردار گردید. امّا خروجی کار در عمل و روندی که از سوی این جریان در پیش گرفته شد، به مصاحبهء یکی از عوامل فراری فاجعه با تلویزیون رسمی دولت آمریکا و اتّهام زنی های بی شمار او به نظام مقدّس جمهوری اسلامی ایران و تکرار این عمل در سال بعد، به درج «تیتری مشکوک و تحریک آمیز» از سوی برنامه ریزان اصلی آن مراسم منجر شد! خوشبختانه در مراسم «سکانس آخر» نه قولی داده شد، و نه وعده و وعیدی شد؛ امّا خود تیم دست اندرکار، اهدافی را مدّنظر داشته و سرلوحه راه خود قرار داده اند، که انشاءالله در عمل آنها را به منصهء ظهور خواهند رساند.

هرچند از نظر خبرگزاریهای معتبر و رسمی کشور، انتشار خبری که متعلّق به یک هفته پیش است «خبری سوخته» تلقّی میشود! ولی درج خلاصه ای از شرح برنامه، توأم با گزارش تصویری مختصری مراسم (که حتّی در بخش های خبری صدا و سیمای مرکز هم بازتاب داشت) میتواند تا حدودی بی خبری و کم کاری مدّعیان اطّلاع رسانی اخبار صحیح در این شهر را پوشش دهد؛ و صداقت و بی طرفی کذایی این حضرات را در بوتهء نقد و قضاوت افکار عمومی قرار دهد. شایان ذکر است این برنامه فقط به همین مقدار محدود نشد، بلکه از چند روز قبل و طی چند محور کار از لحاظ محتوایی و پیگیری شد. نظیر: برگزاری کارگاههای تاریخ شفاهی و روایتگری فاجعه در چند مسجد مطرح شهرستان، انتشار ویژه نامهء «سکانس آخر» با آثار قلمی تنی چند نفر از شاهدان عینی و تحلیلگران واقعه (که متأسفانه به دلیل کم بود وقت و تأخیر در انتشار، به مراسم نرسید) ، تهیّه و توزیع لوح فشرده حاوی عکس و فیلم و تحلیل در خصوص فاجعه (در مراسم و مساجد محل برگزاری کارگاه تاریخ شفاهی)، برپایی نمایشگاه عکس «شقایق های سوخته» در محل پاساژ رکس (مکان فاجعه)، و حرکت به سمت و سوی «ایجاد دبیرخانهء مرکزی ستاد یادوارهء شهدای سینما رکس آبادان» و چندین اقدام مهم دیگر که انشاءالله و با عنایت ویژهء شهداء به زودی جامهء عمل خواهد پوشید...

در خاتمه، لازم است از کلّیهء عزیزانی که با تفکّر بسیجی و انقلابی خویش، بدون ترس و واهمه از هرگونه حاشیه سازی پروپاگاندای جریان ضدّانقلاب، خالصانه پای در رکاب نهادند و با همهء وجودشان در اجرای این برنامه سهیم بوده اند، تشکّر و قدردانی شود.

 

دعوت نامهء مراسم؛ قیمت: جان ششصد زن، کودک، و جوان!. کاری از: «حسین دلیر»

دعوت نامهء مراسم؛ قیمت: جان ششصد زن، کودک، و جوان!. کاری از: «حسین دلیر»

 

خیرمقدم «حجّت الاسلام علی ابراهیمی پور» (امام جمعه محترم آبادان) به حاضرین در مراسم.

خیرمقدم «حجّت الاسلام علی ابراهیمی پور» (امام جمعهء محترم آبادان) به حاضرین در مراسم.

 

اجرای سرود زیبای «روح الله» توسّط خوانندهء انقلابی نسل جوان «امیرحسین قوی فرد».

اجرای سرود زیبای «روح الله» توسّط خوانندهء انقلابی نسل جوان «امیرحسین قوی فرد».

 

ارائهء تحلیلی جامع و ناشنیده پیرامون فاجعهء سینما رکس آبادان، توسّط استاد «کامران غضنفری».

ارائهء تحلیلی جامع و ناشنیده پیرامون فاجعهء سینما رکس آبادان، توسّط استاد «کامران غضنفری».

 

اجرای مدّاحی زیبای «یا حسینم» با نوای مدّاح اهلبیت(ع) رزمندهء جانباز پرویز خردمند.

اجرای مدّاحی زیبای «یا حسینم» با نوای مدّاح اهلبیت(ع) رزمندهء جانباز پرویز خردمند.

 

حضور قشرهای مختلف مردم، با وجود گرمای هوا و شرجی شدید و رطوبت بالا، چشمگیر بود. استاد «رضا خدری لیراوی» (از شاهدان عینی و اولین خبرنگار فاجعه) نیز در مراسم حضور داشتند.

حضور قشرهای مختلف مردم، با وجود گرمای هوا و شرجی شدید و رطوبت بالا، چشمگیر بود. استاد «رضا خدری لیراوی» (از شاهدان عینی و اولین خبرنگار فاجعه) نیز در مراسم حضور داشتند.

 

اجرای تئاتر خیابانی «بچه ناخدا» توسط هنرمند بسیجی «بهنام کاوه» پیش از آغاز برنامه جلوهء دیگری به مراسم بخشید.

اجرای تئاتر خیابانی «بچه ناخدا» توسط هنرمند بسیجی «بهنام کاوه» پیش از آغاز برنامه جلوهء دیگری به مراسم بخشید.

 

اجرای تئاتر خیابانی «با من فریاد بزن» به کارگردانی «مهدی پرویش» قبل از آغاز مراسم.

اجرای تئاتر خیابانی «با من فریاد بزن» به کارگردانی «مهدی پرویش» قبل از آغاز مراسم.

 

در پایان مراسم، علاوه بر روشن کردن شمع (به یاد شهدای سینما رکس آبادان) طوماری با امضاهای فراوان و دلنوشته های متفاوت همشهریان آبادانی تهیه گردید.

در پایان مراسم، علاوه بر روشن کردن شمع (به یاد شهدای سینما رکس آبادان) طوماری با امضاهای فراوان و دلنوشته های متفاوت همشهریان آبادانی تهیه گردید.

 

حضور تنها «یک مقام مسوول» در مراسم، کمی عجیب مینمود! به غیر از امام جمعهء محترم آبادان، مسوول هیأت رزمندگان آبادان و جانشین سپاه آبادان هم در مراسم حضور داشتند. جالب اینجاست که علی رغم اینکه در میان لوگوهای حامیان برنامه، نامی از سپاه به میان نیامده بود؛ ولیکن بدنهء اصلی مراسم را بسیجیان و فعّالان پایگاههای بسیج مساجد تشکیل میدادند.

حضور تنها «یک مقام مسوول» در مراسم، کمی عجیب مینمود! به غیر از امام جمعهء محترم آبادان، مسوول هیأت رزمندگان آبادان و جانشین سپاه آبادان هم در مراسم حضور داشتند. جالب اینجاست که علی رغم اینکه در میان لوگوهای حامیان برنامه، نامی از سپاه به میان نیامده بود؛ ولیکن بدنهء اصلی مراسم را بسیجیان و فعّالان پایگاههای بسیج مساجد تشکیل میدادند.

 

سی ام مرداد 1394؛ جمعه شب.

بخش خبری ساعت ۲۱:۰۰ شبکهء اول سیمای جمهوری اسلامی ایران؛

گزارش کوتاه مراسم «سکانس آخر» (بزرگداشت سی و هفتمین سالروز فاجعهء آتش سوزی سینما رکس آبادان)

 

ویژه نامهء «سکانس آخر» (نکوداشت سی و هفتمین سالگرد شهدای فاجعهء آتش سوزی سینما رکس آبادان - مرداد 1394)

ویژه نامهء «سکانس آخر»

(نکوداشت سی و هفتمین سالگرد شهدای فاجعهء آتش سوزی سینما رکس آبادان - مرداد 1394)

(جهت دانلود فایل پی-دی-اف نشریه، روی عکس بالا کلیک کنید)

 

 

 

______________________________________________________

مطالب مرتبط:

کبریت را من کشیدم! (تیتر مشکوک «یادگاری»)

هولوکاست در آبادان! (اسامی شهدای فاجعهء سینما رکس)

سینما نمیرم!

افشاگری سایت ویکی لیکس در خصوص فاجعهء سینما رکس آبادان

تاریخ ایرانی - آتش‌سوزی سینما رکس با اجازۀ حکومت بود

رکس نشان (آتش نشان شهید عبدالغنی ثامری)

خبرگزاری صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران - نکوداشت سالگرد شهدای آتش سوزی سینما رکس آبادان

پی دی اف ویژه نامهء «سکانس آخر»


 
 
رکس نشان
نویسنده : مرد آبادانی - ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٤/٥/٢۸
 

همه ساله در تقویم رسمی و ملّی کشور، یک روز (هفتم مهر ماه) به عنوان «روز ایمنی و آتش نشانی» نامگذاری شده است. آتش نشانان ارگانهای مختلف، مراسم ویژه ای برای نکوداشت پرسنل خدوم و فداکار خود برگزار میکنند. افرادی بالقوه «خلّاق و مبتکر» و بالفعل «جان بر کف» که در مواجهه با خطر (هرچه که باشد: آتش، سیل، زلزله، و...)  تا رفع کامل آن از پای نمی نشینند. گاهی هم «تقدیم جان شیرین» بدیهی ترین اتفاقی ست که در وظیفه شناسی شان به نیکی متجلّی میشود.

همبستگی آتش نشانان چند کشور جهان با  آتشنشان فداکار  زنده یاد «امید عبّاسی»

چند سال پیش «امید عبّاسی» آتش نشان فداکار تهرانی، در حین امداد رسانی به یک مصدوم در حادثهء آتش سوزی در تهران، جان به جان آفرین تسلیم کرد. خبر فداکاری او به سرعت برق و باد در سطح کشور و بعدها در جهان پیچید. مراسمی باشکوه برای بزرگداشت او ترتیب داده شد و این اواخر هم آتش نشانان چندین کشور، با برپایی کمپینی در فضای مجازی، به عنوان یک «چهره جهانی» یاد او را گرامی داشتند. اینگونه حرکتهای زیبا و نیکو، امروزه امری بدیهی شده و به مدد رسانه های دیجیتال، اخبار و اطلاعات به سرعت برق و باد انتشار می یابد؛ مناسبت این روزها مرتبط با روز آتش نشانی نیست، ولی جای دارد که از «یک آتش نشان دیگر» یاد شود. کسی که مثل آتش نشان قبلی هیچگاه به او پرداخته نشد! شاید به خاطر شرایط کاملاً متفاوت او...

***

تعدادی از متّهمان فاجعهء سینما رکس آبادان. «عبدالغنی ثامری» هم در میان آنان دیده میشود.

یکی از آخرین روزهای شهریور 1359، احکام صادره از سوی دادگاه ویژهء رسیدگی به متّهمان «فاجعهء آتش سوزی سینما رکس آبادان» از سوی دادستانی شهر به روزنامه ها اعلام شد. یکی از آنها متهم ردیف 23 «عبدالغنی ثامری» فرزند مبادر بود که در هنگام بروز فاجعه، کارگر آتش نشانی شرکت نفت بوده و به 2ماه زندان با احتساب ایّام قبلی بازداشت قبلی محکوم شد. البته در تجدید نظر، از اتّهامات وارده تبرئه می شود. دنبال ضرب المثلی میگردم که به احوال آن روزهای او نزدیک تر باشد: «بیگناه تا پای دار میره، ولی بالای دار نمیره! طلا که پاکه، چه منّتش یه خاکه! جای مرد تو زندونه!!» ای کاش فیلم کامل دفاعیات او در دادگاه را رؤیت میکردم تا بهتر این جمله ها را بنویسم...

اوایل مهر1359 فرا رسید. هنوز جوهر احکام صادره علیه متّهمان فاجعه خشک نشده که کشور درگیر آغاز جنگی تحمیلی و خانمان سوز می شود، و قلب تپندهء اقتصاد نفتی کشور (پالایشگاه آبادان) مورد هجوم متجاوزان بعثی قرار میگیرد. از همان روزهای نخست، حماسه و ایثار و «دفاع مقدّس» در جای جای شهر، شکل گرفت. به دلیل نیاز مبرم به نیروهای زبده و اهل فن در مهار حریق گسترده ای که در چندنقطه پالایشگاه شکل گرفته، «عبدالغنی ثامری» به سر کار خود بازگشت. با وجود آنکه فرصت جستن از مهلکه جنگ برای او هم مهیّا شده است، به شهر و دیارش پشت نکرده و مصمّم تر از قبل در کارش ظاهر شد. همراهی مجدّانه با همکارانش در فرو نشاندن حریق های اوّلیه ناشی از بمباران هواپیماهای دشمن متجاوز بعثی، افق تازه ای را روبرویش گشود. آرمان و آرزویی که نوید زیبای «شهادت» را در گوش جانش زمزمه کرد. سرانجام در اوایل مهرماه 1359 و در حین اطفای حریق اسکلهء روبروی تلمبه خانهء شمارهء3 پالایشگاه آبادان، مورد اصابت گلولهء مستقیم دشمن قرار میگیرد و به «شهادت» رسید. و شد «اوّلین آتش نشان شهید آبادان در دفاع مقدّس»...

***

آتش نشان شهید عبدالغنی ثامری (نخستین آتش نشان شهید دفاع مقدّس)

عبدالغنی ثامری از «اتّهام» تا «شهادت» کوتاه ترین خط فاصله زندگی دنیوی اش را سپری کرد. جای بسی تأسف است، «روز ملّی»ای در تقویم مناسبتی کشور درج شده که نشانی بارزی از رشادت، شهامت و فداکاری «ثامری»هاست؛ ولی در تبلیغات وسیع محیطی و مجازی، هیچ نام و یادی از او و همرزمانش نباشد! شاید اگر «ثامری» همولایتی «عبّاسی» بود الان اوضاع فرق می کرد. اصلاً عجب حکایت عجیب و غریبی داریم ما آدمها! حکایت همان خط فاصلهء میان دو تاریخ تولّد و درگذشت. از آن مهمتر امل و آرزویی ست که همه برای هم از خدا درخواست میکنیم: «عاقبت به خیر شدن»...

سلام و درود خدا به روان پاک «آتش نشان شهید عبدالغنی ثامری» که در زمرهء یک «رکس نشان» به وظیفه خود عمل کرد و هم در جمع مدافعان شهر جزو اوّلینهای «هشت سال دفاع مقدّس» قرار گرفت. و إنا إنشاءالله باالشهداء لاحقون...

 

 

 

این مطلب در ویژه نامهء «سکانس آخر» (با اندکی ویرایش) منتشر شد.


 
 
← صفحه بعد