مرد آبادانی

آبادان؛ پایتخت مقاومت؛ آباد از خون شهیدان

 
بابا! خداحافظ...
نویسنده : مرد آبادانی - ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٤/۱/۱٥
 

آبادان ای شهر پر بلا؛
مدفن پاک مردان خدا...
.
.
.
ای آبادان پر بلا!
گلهای پرپرت کو؟!
یاران رهبرت کو؟!...
.
.
.
بالای پیکر بی جانش ایستاده بودم.
همه که از سردخانه رفتند بیرون، آرام در گوشش زمزمه کردم، میدانستم که میشنید و اگرچه طاقت و توان نداشتم: «بابا... قول میدم که راهتو ادامه بدم... سعی میکنم که نماینده شایسته ای برای تو باشم...»
تا یک روز تمام اصلاً نتونستم گریه کنم. چونکه گوشها و چشمهای نامحرم بسیاری شاهد و ناظرم بودند. ولی وقتی که به میون همقطارها و رفقای سرد و گرم چشیده اش رسیدم، دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرم...

من و بابام: «جانبازشهید حاج منصور عطشانی»

و إنا إنشاءالله باالشهداء لاحقون...

 

 

مطالب مرتبط:
________________________________________________

خبرگزاری فارس - «شهید عطشانی» به یاران سفرکرده اش پیوست

خبرگزاری فارس - «منصور» از میان آهن پاره های مچاله شده سالم بیرون آمد!

اهواز نوین - «منصور» از میان آهن پاره های مچاله شده سالم بیرون آمد!

خبرگزاری فارس - حاج منصور! تو «کُما» بودی و ندیدی!

خبرآنلاین - حاج منصور! تو «کُما» بودی و ندیدی!

خبرگزاری تسنیم - حاج منصور! تو «کُما» بودی و ندیدی!

واحد مرکزی خبر - تشییع پیکر جانباز شهید در آبادان


 
 
آن میهمان نوازی؛ و این میهمان نوازی! (2)
نویسنده : مرد آبادانی - ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۳/٩/۳٠
 

این پست، در ادامهء پست قبلی تقدیم میشود:

***

اقدامات ما «ایرانی ها» در آستانهء اربعین! :

افزایش قیمت بلیط اتوبوس تهران-مهران از 30هزارتومان به 130هزار تومان!

افزایش قیمت یک قرص نان محلّی معمولی به دو برابر قیمت! و با سایز نصف قبل، و کیفیت نصف قبل!

فروش هرشیشهء آب معدنی 400تومانی به نرخ 1500تومان! و در بعضی جاها: 4000تومان!

مسیر تهران-مهران (که در مدّت زمان 10ساعت طی میشود) 20ساعته و با سوارکردن زوار در وسط اتوبوسهای قدیمی، روی کف و در بوفه،  و با همان قیمت صندلی! پیموده میشود!

و...

.

.

.

اقدامات «عراقی ها» در آستانهء اربعین! :

امّا باید پرسید از زایرین، که در «آنجا» چگونه گذشت؟!... :

از التماسهایی که برای یک شب خوابیدن در خانه هایشان به آنها شده بود؛

از مکانهایی که برای استراحت و خواب احداث شده بود و آدمهایی که تا صبح مدام مراقب بودند تا  کسی به مشکلی بر نخورد و کم و کسری نداشته باشد. کسی آب و غذا خواست، درجا به او بدهند، یا اینکه پتو از رویش کنار رفته، او را بپوشانند.

غذاهای مختلف؛ ایستگاه های امدادی و درمانی؛ مراکز رسیدگی به امور گمشدگان؛ و هرخدمت دیگری که با خواهش و التماس از زوّار، به آنها داده میشد.

و در یک جمله:

کافی بود لب تر کنی!

اونوقت میدیدی که با سر میومدن طرفت؛

تا نیازت رو برآورده کنند...

خاک کف پای تورا، چشمم به دیدار آمده...

.

.

.

حال؛ دوباره بر میگردیم اینطرف!!:

واقعاً ما «ایرانی ها» هم با «فرهنگ» هستیم؛ و هم «فهمیده»! چرا که همین میزبانان ما، وقتی که به «مشهدالرّضا(ع)» آمدند:

چگونه و به بدترین شکلی ازشون استقبال کردیم!!!

چگونه با «چهار برابر کردن قیمت» هتل ها، مهمان پذیرها، مسکن، و حتّی کرایهء ماشین! و WC! زحماتشون رو جبران کردیم!!

چگونه با مسخره کردنشون، و طعنه زدن و عیب جوی کردن ازشون با این عنوان که «کثیف اند و بی فرهنگ!» خودمون رو بالا گرفتیم!!!...
.

.

.

و دوباره میریم اون طرف!!! :

«عراقی ها»

بدون داشتن «هتل های پنج ستاره»؛

بدون داشتن «سوئیت آپارتمان و هتل آپارتمان»؛

بدون داشتن «املاک با انواع و اقسام تجملّات و تزئینات»؛

و فقط با ابتدایی ترین امکانات؛

و با وجود «نزدیکی به خطرناکترین موجودات حال حاضر در روی زمین (داعشی ها)»؛

توانستند «میلیونها زائر حسینی(ع)» که بیشترشان «ایرانی» بودند، را اطعام و اسکان دهند.

عشق حسین(ع) دین و مذهب نمیشناسد...

اگر از آسمان داعش ببارد، باز هم حسین(ع) را زیارت میکنیم...

به راستی: اگر «کربلا» در ایران بود؛ ما چه میکردیم؟!...

.

.

.

این یه جمله از الآن باشه تا سال بعد:

وقتی «آنها توانستند»؛ چرا «ما نتوانیم؟!»...


 
 
← صفحه بعد