مرد آبادانی

آبادان؛ پایتخت مقاومت؛ آباد از خون شهیدان

 
آن میهمان نوازی؛ و این میهمان نوازی!
نویسنده : مرد آبادانی - ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩۳/٩/٢٦
 

سلام.

از جایی بازگشته ام. و از میهمان نوازی مردمی که اگر به اندازه تمام عمر درباره معرفتشان بنویسم، باز هم کم است!

از پیش مردمی آمدم که تهمت های ضدّنژادی و بی غیرت بودنشان، مدّتهاست که نقل مجالس و محافل مؤمنین! بوده و هنوز هم کم و بیش هست!

از پیش مردمی آمدم که مرا بالای سرشان می گذاشتند و پاهای کثیف و پر از چرک و خاکم را میشستند و ماساژ میدادند و بر کف آنها بوسه میزدند؛ و لباسهای عرق کرده ام را مجّانی میشستند و اتو می زدند!

از پیش مردمی آمدم که برای خوردن یک لقمه از غذای نذری شان بهم التماس میکردند، و با گریه و زاری ازم خواهش می کردند تا لااقل یک لقمه تناول کنم...

آنجا برای نخستین بار در عمرم احساس کردم که: میتوان بدون تجمّل و چشم و همچشمی، و فخرفروشی و اصل و نسب فروشی! نوکر ائمّه (علیهم الصّلاةوالسلام) بود. امری که سالهاست در میان اخلاق مردم ما گم شده...

من از پیش «عراقی ها» برگشتم!!!

ایران و عراق

همانهایی که وقتی برای زیارت حرم مطهّر حضرت امام رضا (علیه السلام) و حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها) به مشهد و قم می آیند، حتّی برای ارائهء سرویس های بهداشتی هم ازشان پول میگیرند!! و در تاکسی ها تا جیبشان را خالی نکنند، ولکن شان نیستند!!

همانهایی که در ایران تا میبینندشان، نمیگویند: «به به! خوش آمدید!» بلکه میگویند: «اَه! باز هم این عربهای چنین و چنان فلان فلان شده آمدند!» و در محترمانه ترین حالت، دقّ و دلی روسپی های ایرانی شاغل در کاباره های دوبی؛ و عقده های فروخوردهء از وهابیهای سلفی جنایتکار عربستان در موسم حج هرسال را سرشان خالی میکنند!!، و همه شان را به چشم یک «صدّام» مینگرند!!! حالا نمیخواهم بگویم چه کسانی...

یک سوآل جدّی از هرکسی که خود را مخاطب این نوشتار می داند و یا اینکه بهش بر میخورد!:

آیا در کشوری که سی و چند سال از انقلاب شکوهمند اسلامی اش گذشته است، و نگاه مقتدرانه و از بالادست به تمامی ابرقدرتهای عالم دارد، این نگاه و رفتار از سوی ایرانیان، نسبت به مردم مظلومی که سالیان سال زیر یوغ دیکتاتوریخشونت بار رژیم بعث صدّامی بودند، و هنوز که هنوز استدر جنگ اند و روزانه صدها شهید و مجروح میدهند، اینچنین باید باشد؟!...

ایران و عراق

هنوز یادم نرفته که با چشمان خودم شاهد بودم در مشهد مقدّس چگونه این زوّار غریب (نه فقط عراقی، که لبنانی، بحرینی، سوری و ...) را چطور این هموطنان ما «تیغ» میزدند! وقتی که چندبار به رفتارهایشان اعتراض کردم، در کمال وقاحت گفتند که: «همینه که هست!»، «نمیخوان سرشونو بزنن به دیوار!» «ما اصلاً اینو قبول نداریم! (منظور ساحت مقدّس امام هشتم بود!)» و چیزهای دیگری که قلم از نوشتن آنها شرم دارد. تازه اونجا بود که فهمیدم چرا به امام رضا(ع) میگویند: «امام غریب»...

حالا باز در قم، اوضاع کمی بهتر بود؛ و لااقل به حرمت وجود حوزهء علمیّهء قم و علمای اعلامش، اینگونه مسائل کمتر دیده میشد...

شاید صحیح نباشد که بیش از این، جلو بروم. اگر عفّت کلام اجازه میداد، مینوشتم که بعضی از به اصطلاح هموطنانمان چه کارهایی و چه حرکات ناشایستی را آنهم در بین الحرمین! و زیر گنبد و مضجع شریف ائمّهء اطهار(علیهم الصلاة والسلام) در عتبات عالیات انجام دادند!...

فقط و فقط به خاطر احترام «ایران» و «ایرانی»بودنم، ننوشتمشان...


 
 
← صفحه بعد