رکس نشان

همه ساله در تقویم رسمی و ملّی کشور، یک روز (هفتم مهر ماه) به عنوان «روز ایمنی و آتش نشانی» نامگذاری شده است. آتش نشانان ارگانهای مختلف، مراسم ویژه ای برای نکوداشت پرسنل خدوم و فداکار خود برگزار میکنند. افرادی بالقوه «خلّاق و مبتکر» و بالفعل «جان بر کف» که در مواجهه با خطر (هرچه که باشد: آتش، سیل، زلزله، و...)  تا رفع کامل آن از پای نمی نشینند. گاهی هم «تقدیم جان شیرین» بدیهی ترین اتفاقی ست که در وظیفه شناسی شان به نیکی متجلّی میشود.

همبستگی آتش نشانان چند کشور جهان با  آتشنشان فداکار  زنده یاد «امید عبّاسی»

چند سال پیش «امید عبّاسی» آتش نشان فداکار تهرانی، در حین امداد رسانی به یک مصدوم در حادثهء آتش سوزی در تهران، جان به جان آفرین تسلیم کرد. خبر فداکاری او به سرعت برق و باد در سطح کشور و بعدها در جهان پیچید. مراسمی باشکوه برای بزرگداشت او ترتیب داده شد و این اواخر هم آتش نشانان چندین کشور، با برپایی کمپینی در فضای مجازی، به عنوان یک «چهره جهانی» یاد او را گرامی داشتند. اینگونه حرکتهای زیبا و نیکو، امروزه امری بدیهی شده و به مدد رسانه های دیجیتال، اخبار و اطلاعات به سرعت برق و باد انتشار می یابد؛ مناسبت این روزها مرتبط با روز آتش نشانی نیست، ولی جای دارد که از «یک آتش نشان دیگر» یاد شود. کسی که مثل آتش نشان قبلی هیچگاه به او پرداخته نشد! شاید به خاطر شرایط کاملاً متفاوت او...

***

تعدادی از متّهمان فاجعهء سینما رکس آبادان. «عبدالغنی ثامری» هم در میان آنان دیده میشود.

یکی از آخرین روزهای شهریور 1359، احکام صادره از سوی دادگاه ویژهء رسیدگی به متّهمان «فاجعهء آتش سوزی سینما رکس آبادان» از سوی دادستانی شهر به روزنامه ها اعلام شد. یکی از آنها متهم ردیف 23 «عبدالغنی ثامری» فرزند مبادر بود که در هنگام بروز فاجعه، کارگر آتش نشانی شرکت نفت بوده و به 2ماه زندان با احتساب ایّام قبلی بازداشت قبلی محکوم شد. البته در تجدید نظر، از اتّهامات وارده تبرئه می شود. دنبال ضرب المثلی میگردم که به احوال آن روزهای او نزدیک تر باشد: «بیگناه تا پای دار میره، ولی بالای دار نمیره! طلا که پاکه، چه منّتش یه خاکه! جای مرد تو زندونه!!» ای کاش فیلم کامل دفاعیات او در دادگاه را رؤیت میکردم تا بهتر این جمله ها را بنویسم...

اوایل مهر1359 فرا رسید. هنوز جوهر احکام صادره علیه متّهمان فاجعه خشک نشده که کشور درگیر آغاز جنگی تحمیلی و خانمان سوز می شود، و قلب تپندهء اقتصاد نفتی کشور (پالایشگاه آبادان) مورد هجوم متجاوزان بعثی قرار میگیرد. از همان روزهای نخست، حماسه و ایثار و «دفاع مقدّس» در جای جای شهر، شکل گرفت. به دلیل نیاز مبرم به نیروهای زبده و اهل فن در مهار حریق گسترده ای که در چندنقطه پالایشگاه شکل گرفته، «عبدالغنی ثامری» به سر کار خود بازگشت. با وجود آنکه فرصت جستن از مهلکه جنگ برای او هم مهیّا شده است، به شهر و دیارش پشت نکرده و مصمّم تر از قبل در کارش ظاهر شد. همراهی مجدّانه با همکارانش در فرو نشاندن حریق های اوّلیه ناشی از بمباران هواپیماهای دشمن متجاوز بعثی، افق تازه ای را روبرویش گشود. آرمان و آرزویی که نوید زیبای «شهادت» را در گوش جانش زمزمه کرد. سرانجام در اوایل مهرماه 1359 و در حین اطفای حریق اسکلهء روبروی تلمبه خانهء شمارهء3 پالایشگاه آبادان، مورد اصابت گلولهء مستقیم دشمن قرار میگیرد و به «شهادت» رسید. و شد «اوّلین آتش نشان شهید آبادان در دفاع مقدّس»...

***

آتش نشان شهید عبدالغنی ثامری (نخستین آتش نشان شهید دفاع مقدّس)

عبدالغنی ثامری از «اتّهام» تا «شهادت» کوتاه ترین خط فاصله زندگی دنیوی اش را سپری کرد. جای بسی تأسف است، «روز ملّی»ای در تقویم مناسبتی کشور درج شده که نشانی بارزی از رشادت، شهامت و فداکاری «ثامری»هاست؛ ولی در تبلیغات وسیع محیطی و مجازی، هیچ نام و یادی از او و همرزمانش نباشد! شاید اگر «ثامری» همولایتی «عبّاسی» بود الان اوضاع فرق می کرد. اصلاً عجب حکایت عجیب و غریبی داریم ما آدمها! حکایت همان خط فاصلهء میان دو تاریخ تولّد و درگذشت. از آن مهمتر امل و آرزویی ست که همه برای هم از خدا درخواست میکنیم: «عاقبت به خیر شدن»...

سلام و درود خدا به روان پاک «آتش نشان شهید عبدالغنی ثامری» که در زمرهء یک «رکس نشان» به وظیفه خود عمل کرد و هم در جمع مدافعان شهر جزو اوّلینهای «هشت سال دفاع مقدّس» قرار گرفت. و إنا إنشاءالله باالشهداء لاحقون...

 

 

 

این مطلب در ویژه نامهء «سکانس آخر» (با اندکی ویرایش) منتشر شد.

/ 0 نظر / 128 بازدید