چ مثل... [خانواده های چندشهیدی (14)]

خیلی کم پیش میومد که فیلمی را در فاصله ای کوتاه چندبار ببینم و از دیدنش خسته نشم؛ خصوصاً از این سینمایی که معلوم نیست، فرهنگش سیاسیه، یا سیاستش فرهنگی!  ولی «چ»...

یکی از پوسترهای فیلم سینمایی «چ» به کارگردانی ابراهیم حاتمی کیا

«چ» مثل «چه گوارا!»

«ارنستو چه گوارا» چنددقیقه قبل از اعدام، در اسارت شبه نظامیان آمریکایی-بولیویایی

بنا به نقل در کتاب «جنگ شکر» نوشته «ژان پل سارتر» نویسنده و متفکّر و فیلسوف بزرگ فرانسوی مکتب مادّی «اگزیستانسیالیسم»، در سفری به کوبا و دیدار با انقلابیّون آن کشور قرار شد تا در جلسه ای با آنها نشسته و در خصوص آینده کشور بحث و تبادل نظر کنند؛ در کمال تعجّب متوجّه شدم که زمان جلسه ساعت 02:30 بامداد است! موعد جلسه که فرا رسید، از آن جوان «ملحد و کمونیست» پرسیدم: چرا این ساعت برای جلسه انتخاب شده؟! آیا زمانی از این بهتر نبود؟! او در حالی که از استحمام نیمه شب بیرون آمده بود و یونیفرم خوش پوش نظامی اش را به تن کرده و سیگار برگی را بر لب نهاده بود (یک کلام گویی آرایش نظامی به خود گرفته بود)، پاسخ داد: «کارهای مانده بسیّار است! دیگر نباید خُفت...»  همو که پس از نبردهای چریکی در آرژانتین و به ثمر رساندن انقلاب کوبا و حتّی رسیدن به منصب بالایی همچون «وزارت اقتصاد» در دولت انقلابی «فیدل کاسترو» به همهء آنها پشت پا زد و به «بولیوی» رفت و در آنجا  هم به دست «یانکی ها» کشته شد. «دکتر ارنستو چه گوارا» پزشک آرژانتینی، تا همین حالا هم یک چهرهء کاریزماتیک در جهان به شمار میرود...

 

«چ» مثل «چمران»...

عکسهای بالا: شهیدان علی اصغر وصالی طهرانی فرد؛ دکتر مصطفی چمران ساووجی؛  ولی الله فلّاحی پس از آزادسازی پاوه؛ / عکسهای پایین:  نقش آفرینان آنها در فیلم «چ»

نوار کاست قدیمی ای دارم که مربوط است به زمان جنگ، تو وسایل پدرم پیداش کرده بودم. در آن نوار، علاوه بر سرودهای انقلابی و حماسی آنروزها، صدای ضبط شده ای از رادیو بود که گویا مربوط به گویندهء اخبار سراسری است و در حال قرائت پیام «امام خمینی(ره)» به مسؤولین در خصوص «پاوه»ء کردستان. کتابی را هم خوانده بودم با عنوان «لحظه های یک پاسدار» که به زیبایی وقایع مربوز به دوسال مابین پیروزی انقلاب تا کمی قبل از آغاز جنگ تحمیلی در آن نوشته شده بود. اون «صدا» و اون «کتاب» با دیدن فیلم سینمایی «چ» برایم ملموس و قابل درک و توصیف شد...

شهیدان «دکتر مصطفی چمران ساووجی»، «سرلشگر ولی الله فلّاحی»، و «علی اصغر وصالی طهرانی فرد» سه ضلع «حماسهء پاوه» را تشکیل میدهند. به جرأت میتوان گفت با وجود همهء انتقادات(بخوانید: اتّهامات تخریبی!)ای که به تیم سازنده وارد شده، «ابراهیم حاتمی کیا» (ققنوس سینمای ایران به تعبیر شهید آوینی) در شناساندن این سه نفر، تا آنجا که توانست «کم» نگذاشت.  البتّه خود این بنده خدا هم گفت که این «چ» من است نه دیگران؛ و اگر کس دیگری هم میتواند یا میخواهد، جلو بیاید و «چ» خودش را بسازد.

خیلی با این جملهء «مسعود فراستی» کارگردان و منتقد سینما حال کردم: «اصغر وصالی» فیلم خیلی بی کلّه است! شاید هم این بی کلّگی خودش دلیلی بر با کلّگی  او است. اونجا هم صحبت از مذاکره و گفتگو است، ولی وقتی به نتیجه نمیرسد، زبان همان زبان ایستادگی و مقاومت است: «من زبون اینها رو بهتر از شماها میفهمم!»؛ «به خون شهداء، من یه قدم از اینجا عقب نمیکشم!»؛ «ننگ بر جنازهء پاسداری که تو خشاب اسلحه اش فشنگ مونده باشه!»؛ «الآن وقتشه که جواب اونایی که ذلّت ما رو میخوان بدیم: اینه جواب دستمال سرخ ها!...(شلیک گلوله)».

تحلیلگر سینمایی خوبی نیستم، اینها هم نظر خودم بوده و بس! امّا...

.

.

.

ته دلم چقدر دوست داشتم یه اینجور «چ»ای در مورد ب«چ»ه های آبادان داشتیم! آخه مگه فقط «چ» میشه «چمران»؟!


«چ» مثل «چوبدار»...

شهید مهدی(محسن) چوبدار

«مهدی(محسن) چوبدار»؛ عکّاس خوش ذوق سپاه و بنیادشهید آبادان، که از معدود عکّاسانی است که بیشتر عکسهایی که گرفته «در گرماگرم و بحبوحهء نبرد» است، نه فقط در پشت جبهه. خودش هم کنار جبههء اروندرود شهید شد! قراره عکسهاش در آینده ای نزدیک و در کتاب مستقلّی چاپ بشن. کسی خواست، سراغ محلّ دقیق شهادش رو از «مکّی یازع» بگیره...

 

«چ» مثل «چرخکان»...

شهید عبدالحمید چرخکان

«عبدالحمید چرخکان»؛ مسؤول انجمن اسلامی بیمارستان امام خمینی آبادان، که به مجروحین و پرسنل تنها بیمارستان نسبتاً مجهّز شهر در دوران محاصره خدمات فراوانی داشت، و دست آخر هم همانجا شد «مشهد» او...

 

«چ» مثل «چهره افروز»...

شهید منصور چهره افروز

«منصور چهره افروز»؛ از فرماندهان عملیّات کوی ذوالفقاری آبادان و از شهدای همانجا...

 

«چ» مثل «چاروسه»ها...

شهید امرالله چاروسه

«امرالله چاروسه» و پسرعمویش «حاج عبدالکریم چاروسه». قبلاً مطلبی کوتاه درموردشان داشتم. برو بچه های مسجدقدس(صدر) آبادان خاطرات زیادی از آن دو دارند...

 

«چ» مثل «چادگانی شیرعلی»ها...

شهیدان چادگانی شیرعلی

یک «سه شهید»ی دیگر از محلّهء ایستگاه شش و مسجد قدس.

«علمدار چادگانی شیرعلی» از کارکنان خدوم گارد شرکت نفت، که نزدیک به دوسال داغ فقدان دو فرزند مفقودالأثرش «یوسف و یاسین» را تحمّل کرد، و خم به ابرو نیاورد!...

 

«چ» مثل «چراغعلی نژاد»ها و «چشم به راه»ها...

شهیدان چشم براه و چراغعلی نژاد

«نوروز و حجّت الله چشم به راه» و «غلامرضا و جمشید چراغعلی نژاد»؛ دوتای اوّلی مزار دارند، ولی شنیده ام که مزارشان یادبودی است، و از آن «جاویدالأثرها»یند. دوتای دوّمی هم... هنوز یادمه در آنروز سرد زمستانی در سال 1386 به همراه یکی دونفر دیگه رفته بودیم گلزار شهداء (مثل الآن نبود که مزارها یکسان سازی شده باشند، هم حجله داشتند و هم پرچم) صدای شیون و زاری پیرزنی توجهمون رو جلب کرد، خودشو انداخته بود روی یکی از قبرها و با گریه و زاری میگفت: «غلامرضای عزیزم! مادر به فدات بشه!...» نمیدونم هنوز هم هستش یا نه!...

«چ» مثل «چنگلوایی»...

«غلامحسین چنگلوایی»؛ ب«چ»هء آبادان، ولی عضو سپاه پاسداران انقلاب اسلامی خرّمشهر، و فرماندهء مهندسی رزمی اونجا. تو عملیّات «طریق القدس»(فتح بستان) شهید شد...

«چ» مثل «چروم زاده»...

«عبدالحمید چروم زاده» معلّم خدوم و خوش اخلاق آبادانی که در دبیرستانهای مختلفی در شهر تدریس میکرد خیلی از رزمندگان و حتّی مسؤولان شهر از جمله شاگردان وی بودند. در کربلای چهار شهید شد، و پیکرپاکش سالها بعد در اهواز آرمید...

«چ» مثل «چعبی بهمنشیری»...

«محمّد چعبی بهمنشیری» که پیکر پاک و سوخته اش به همراه بیش از 400شهید دیگر در «کورهء آدم سوزی سینما رکس آبادان»، سبب در هم پیچیده شدن طومار نظام ننگین 2500سالهء شاهنشاهی گشت...

و «چ» مثل...

شهدای آبادانی «چ»!

شهدای آبادانی «چ»!

«محمّد چهکناری»

«فرشاد چرخ انداز»

«محمّدرضا چهارلنگ»

«عبدالکریم چعبی علینژاد»

«عبدالعزیز چعباوی»

«محمّدحسین چرخان ساز»

«عبدالنّبی چکّشی»

«حنتوش چولانه»

«نعمت الله چراغی»

.

.

.

و «جاویدالأثر عبدالله چسباوی اصل»

و آن بانوی کهنسال «سکینه چادری دخت»

و «چ» های دیگر...

.

.

.

سلام بر ب«چ»ه های شهید شهرم: «آبادان»...

 

 

______________________________________________________________________

مطالب مرتبط:

خانواده های چندشهیدی (13)

به صلابت ذوالفقار...

شهید امرالله چاروسه

هولوکاست در آبادان

عملیّات کربلای چهار

عملیّات طریق القدس

شب شهیدان...

جشنوارهء «یک عکس؛ یک مسجد»

 

 

همین مطلب در:

وبسایت «عروج»

وبسایت «عصر آبادان»

وبسایت «عمّارنامه»

/ 10 نظر / 124 بازدید
خريد شارژ

سلام خريد شارژ ايرانسل خريد شارژ همراه اول خريد شارژ رايتل و تاليا با روش هاي جديد و سريع به سايت ما سر بزنيد و با خريد شارژ در قرعه کشي روزانه شارژ شرکت کنيد *789*780# www.usharj.com

فراسوی خیال

احسنت نکته های قابل تامل است بسیار نکته مشهود ولی نهان شده بود که جنابعالی مکشوف فرومودید روحشان شاد.

سلام. ببخشید اگر بیان بنده در رابطه با مطالب شما صریح است، در این زمینه مفتخر به شاگردی شما هستم: اگر این نگاه تعصبی از مطالبتان برداشته شود، دیگر نقصی در مطالب نیست.اگرچه بنده به شهدای شهر بسیار حساس هستم و در جمع دوستان اکثر اوقات بحث اوضاع گلزار و غربت شهدای آبادان را مطرح می کنم اما همیشه باید مراقب تاثیر حرفهایمان باشیم که خدای نکرده از سوی دیگر بام نیافتیم. شاید دلیل فعالیت به ثمر رسیده بیشتر بچه های اصفهان و تهران در زمینه شهدا نسبت به ما بچه های آبادان ، سیاستمدار بودن آنها در گفتار است . اگر چه بنده موافق اصل بحث شما هستم. ببخشید که هر بار بنده اطاله ی بیان دارم و شما را ناراحت می کنم. سلام به پدر بزرگوارتان برسانید،بنده هم هنوز با نام و نام خانوادگی شما آشنا نشده ام. محتاج دعای خیرتان

ســـرادر خــیــبـــر

[گل]خدایا! تو را شکر می‏کنم که اشک را آفریدی، که عصاره حیات انسان است، آنگاه که در آتش عشق می‏سوزم، یا در شدت درد می‏گدازم، یا در شوق زیبایی و ذوق عرفانی آب می‏شوم، و سر و پای وجودم روح می‏شود، لطف می‏شود، عشق می‏شود، سوز می‏شود، و عصارة وجود بصورت اشک، آب می‏شود و به عنوان زیباترین محصول حیات، که وجهی به عشق و ذوق دارد، و وجهی دیگر به غم و درد، بر دامان وجود فرو می‏چکد. ......................................................................... [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] ..........................................................................

علی امین زاده

1- به عنوان بیننده ای که از ابتدا فیلمهای حاتمی کیا را دیده ام عرض می کنم: فیلمهای حاتمی کیا به نظر من اکشن نیستند. در آنها جنگ فقط مثل یک ادویه می ماند که رنگ و بوی فیلم را عوض کند. واقعیتی که من در فیلمهای حاتمی کیا خیلی ملموس دیده ام سمبل سازی و قرار دادن قهرمان داستان بین عقل و احساس است. و برای این بیان چه قالبی بهتر از یک محیط بی ترحم مثل جنگ. 2- اینک، بگذار دمی بیاسایم. خداوندا؛ بر آنان رحمت نازل فرما آمین.

سرباز:همیشه برم دوستم که زخمی شده نجات بدم فرمانده:ارزشش رو نداره تا تو بری اون مرده ولی سرباز رفت و با جنازه ی دوستش برگشت فرمانده:دیدنی گفتم ارزش نداره سرباز:چرا داشت.وقتی رسیدم بالا سرش گفت میدونستم که میای رفیق...... سلام.اگر با نظراتی که می‌گذارم باعث ناراحتی شما شدم حلال کنید. ان شاءالله سعی میکنم از این به بعد مثل یک مخاطب خواب و مودب فقط مطالبتان را بخوانیم. به پدر بزرگوارتان سلام برسانید. محتاج دعای خیرتان یاحق

غاده

سلام خوبید؟ بعد مدت ها بهتون سر زدم و چقدر این مطلب چ به دلم نشست با ادرس چ های جدیدی که داده بودید که ه رکدوم هزاران داستان و فیلم و سریال می شه از روشون ساخت حیف حیف که مانده ایم اندر خم یک کوچه[ناراحت]

غاده

البته من چ را دیدم اما چ حاتمی کیا بیشتر ابوالفضل عرب نیا بود نه چمران چ حاتمی کیا اون جایی که باید اسلحه به دست می گرفت و مطمئنم که اسلحه به دست گرفته هم باز دست خالی بود نشانه از حماسه و جهاد چمران د راین دوروز روایت نبود اما در کل فیلم خوبی بود خوشم اومد:)

مهدی

سلام توی فیلم از اصغر وصالی بیشتر از چمران خوشم اومد. (شاید حقیقت چیزی غیر از اونچه که توی فیلم نشون داده شد باشه) خداوند متعال این دو شهید بزرگوار و همچنین «چ» های آبادان رو رحمت کنه و ما رو هم ادامه دهنده راهشون قرار بده.