حکایت یک جمله

قرار بود این متن در هفتهء دفاع مقدّس منتشر شود، که بنا به دلایلی امروز و به مناسبت سی و دوّمین سالروز شهادت پاسدار شهید عبّاس بختیارنیا تقدیم میشود.

***

نه شاعرم، نه نویسنده. ولی دوست هم ندارم که شعر سر هم کنم یا نوشته تولید کنم! یا اینکه بی ملاحظه و تفکّر حرفی بزنم که کسی برنجد و یا به کسی بر بخورد! امّا چون از نهاد دل بر میآید، لاجرم بر دل نشیند! پس دل بده ای مستمع!...

«بیست سال بعد، ترکش حرکت کرد، مرد مُرد.»
همین یک جمله کوتاه، تا به حال بهترین داستان پیامکی دفاع مقدّس بوده!
«عادل حیّاوی» نویسندهء جوان آبادانی جوایز زیادی در جشنواره های مختلف  ادبی و هنری بابت آن کسب کرد. اصلاً بعضی جمله ها، شرح و معنایی به اندازه یک کتاب دارند. کتابهایی هنوز ناخوانده و نانوشته...

***

پارسال و در چنین روزهایی، به مناسبت «سی امین سالگرد گرامیداشت حماسهء شکست حصر آبادان» مراسمی در محل سینما نفت آبادان برگزار شد. در خلال آن برنامه های جالبی به اجرا گذاشته شد. از آنجمله نمایش عمومی مستند سینمایی «بهترین مجسمهء دنیا» به کارگردانی «حبیب احمدزاده» که به زندگانی «شهید دریاقلی سورانی» نگاهی ویژه داشت. حرکتی در خور شأن و تقدیر، که ثمره آن را از امسال و در رونمایی از «داستان دریاقلی» در کتاب درسی «فارسی پایهء ششم دبستان» خواهیم دید. اواخر آن برنامه، با حاشیه هایی همراه بود (حضور و اجرای برنامهء گروه موسیقی بندری «لیان») که اعتراض عدّه ای را برانگیخت. یکی از عزیزان شرکت کننده در مراسم، این مسأله را به صورت پیامک به بنده اطّلاع دادند. خودم تا آخر مراسم نماندم، وقتی که از تنی چندنفر دیگر از دوستانی که در سالن حاضر بودند شرح ماوقع را جویا شدم، فهمیدم که خیلی مورد خاصّی درپیش نبوده و به قول یکی از آنان: مسأله مثل این میماند که مثلاً برای موسیقی متن اثر فاخری همچون فیلم «پدرخوانده»، از آهنگ کارتون «پلنگ صورتی» استفاده شود!
با اینحال، ضروری دانستم که در وبلاگ شخصی خود، و در مطلب جداگانه ای تحت عنوان «یادها و یادمانها» اندک اشاره ای به این موضوع داشته باشم، و اینکه منتقدین اینگونه برنامه ها چرا به ارائه «راه حلّ» همّت نمیگمارند، و چرا ادبیّات فقط شده است بازخواست و گروکشی؟ و در ادامه، با درج تصاویری از گوشه و کنار شهر، نسبت به مسوولین و متولّیان امر و به ویژه همان منتقدین، بحثی را پیش کشیده و سوآلاتی را مطرح کردم. از آنجمله «چرا در جلوی درب مسجد موسی بن جعفر(ع)آبادان، هیچ اثری از محلّ شهادت «پاسدار شهید عبّاس بختیارنیا» نیست؟!...

پلکان ورودی مسجد موسی بن جعفر و محلّ شهادت پاسدار شهید عبّاس بختیارنیا

***

«بیست سال بعد، ترکش حرکت کرد، مرد مُرد.»

ساعت استراحت شیفت کاری ام را سپری میکردم و مشغول تماشای تلویزیون بودم. صدای زنگ پیامک تلفن همراهم، مرا به خود آورد. با بی میلی گوشی را برداشتم و با دیدن متن پیامک، یکّه خوردم! فرستنده پیامک، یکی از رزمندگان آبادان بود. نوشته بود: «با سلام. به اطلاع میرساند: رزمندهء جانباز داریوش بختیارنیا (برادر پاسدار شهید عبّاس بختیارنیا، از شهدای اوّل جنگ سپاه آبادان) دیروز و در اثر جراحت جنگ تحمیلی (ترکش) در اهواز به شهادت رسید. مراسم تشییع، فردا در اهواز...» نمیدونم چرا این چندوقته مرتّباً دارم خبر درگذشت رزمندگان آبادان را از گوشه و کنار کشور دریافت میکنم؟! همین چندوقت پیش «اصغر جرّاحی زاده»، «اسماعیل بَزکول»، «عبدالرّضا زارعی»، و این اواخر «بهرام قاسمی زاده» خیلی آرام و بی سرو صدا از این دنیا هجرت کردند. توی این شرایط دریافت خبر شهادت یک جانباز، اون هم اینطور، برایم عجیب مینمود. خیلی سریع با فرستندهء پیام تماس گرفتم تا از صحّت و سُقمش اطمینان حاصل کنم. ایشان نیز مرا به یکی دیگر از رزمندگان آبادانی که ساکن تهران بودند ارجاع داد. پس از اطمینان از صحّت خبر، بلافاصله پیام را به تعدادی از رزمندگان آبادانی ساکن اهواز ارسال کردم و خودم هم دست به کار شدم تا ببینم موضوع از چه قراره. فردای آنروز تصویر آن جانباز به دستم رسید و آن را در اینترنت به همراه متن کوتاهی درج کردم. حیرت و تعجّبم وقتی از این بیشتر شد که متوجّه شدم اینها (عبّاس و داریوش) برادر دیگری هم دارند به نام «علیرضا»، که او جلوتر از آنها و در خرّمشهر شهید شده و پیکرپاکش هم پیدا نشده!...

شهیدان بختیارنیا

یادم نیست که چندبار مطلب مورد نظر درج شده در وبلاگ را ویرایش کردم، ولی توی این وانفسا، دنبال منتقدین دیروز میگشتم!

***

«بیست سال بعد، ترکش حرکت کرد، مرد مُرد.»

الآن قریب به چند ماه از شهادت «داریوش» میگذرد. این در حالیست که حتّی تا همین چندروزپیش هم مسوولین و منتقدین از چنین موضوعی اصلاً خبر نداشتند! شاید هم منتظر بودند تا مثلاً تهران در این باره تصمیم بگیرد! و یا اینکه مثلاً یادواره ای برگزار بشود تا به هوای همین مراسمات (که آن هم با کلّی تیر و ترکش نصیب کردن و خون دل خوردن برپا میشود) یک سراغی ازشان بگیرند. طیّ این مدّت ارتباطی با خانوادهء شهیدان بختیارنیا پیدا کردم. برادر شهید میگفت که هنگام کالبدشکافی پیکر شهید در بیمارستان شرکت نفت اهواز، متوجّه تعدادی از ترکشهای دیگری که در بدن او بوده میشوند. که هریک به تنهایی برای نقص عضو و مرگ آنی شخص، کافی است. و او طیّ این سالها، اصلاً درباره شان سخنی به میان نیاورده بود...

***

«بیست سال بعد، ترکش حرکت کرد، مرد مُرد.»

ترکشهایی که در بدن «داریوش» بود، او را به دوستان و برادران شهیدش وصل کرد. ولی، ترکشهای دیگری هم در راه است! معلوم نیست نفر بعدی کیست. روی سخنم با همهء تیر و ترکش خورده هاست: «حرمت همین ترکشها را پاس بدارید! از ترکش خورده ها غافل نشوید!» و فراموش نکنید که خمینی کبیر(ره) چه گفت: «نگذارید پیشکسوتان جهاد و شهادت، در پیچ و خم روزمرّهء زندگی، به فراموشی سپرده شوند...»

*اللّهم عجّل لولیّک الفرج...*

 

 

 

 

 

_____________________________________________________________

مطالب مرتبط:

1) یادها و یادمانها

2) خانواده های چندشهیدی (11)

3) خانواده های چندشهیدی (12)

4) اماما!...

/ 6 نظر / 13 بازدید
site02

گاهي شانس فقط يک بار به آدم رو مياره پس بايد قدرش رو دونست بهترين فرصت زندگي شما براي ثروتمند شدن مجموعه اي بي نظير براي اولين بار در ايران براي کساني که مي خواهند بهتر زندگي کنند و از کمترين وقت و هزينه بيشترين سود را ببرند.براي آگاهي از جزييات بيشتر به لينک زير مراجعه کنيد. http://www.site02.z2z.ir

موذن

سلام حامد عزیز و چه بسیار دلاورانی که آرام آرام و غریبانه رخ در نقاب خاک می کشند و شاید هم اصلا کسی بوئی نبرد به هر حال اینان سرمایه های نظام و مایه برکت جامعه هستند قدرندانیم حسابمون با خداست

موذن

سلام با مطلب " جای خالی حماسه 12 دی گالیکش در تقویم ملی کشور " به روز و منتظر نگاه سبزتان هستم بهترین آرزوها تقدیم تان باد

نصرتی

خدا با اولیاء الله و شهدای این ماه محشورش کنه.