آن میهمان نوازی؛ و این میهمان نوازی! (2)

این پست، در ادامهء پست قبلی تقدیم میشود:

***

اقدامات ما «ایرانی ها» در آستانهء اربعین! :

افزایش قیمت بلیط اتوبوس تهران-مهران از 30هزارتومان به 130هزار تومان!

افزایش قیمت یک قرص نان محلّی معمولی به دو برابر قیمت! و با سایز نصف قبل، و کیفیت نصف قبل!

فروش هرشیشهء آب معدنی 400تومانی به نرخ 1500تومان! و در بعضی جاها: 4000تومان!

مسیر تهران-مهران (که در مدّت زمان 10ساعت طی میشود) 20ساعته و با سوارکردن زوار در وسط اتوبوسهای قدیمی، روی کف و در بوفه،  و با همان قیمت صندلی! پیموده میشود!

و...

.

.

.

اقدامات «عراقی ها» در آستانهء اربعین! :

امّا باید پرسید از زایرین، که در «آنجا» چگونه گذشت؟!... :

از التماسهایی که برای یک شب خوابیدن در خانه هایشان به آنها شده بود؛

از مکانهایی که برای استراحت و خواب احداث شده بود و آدمهایی که تا صبح مدام مراقب بودند تا  کسی به مشکلی بر نخورد و کم و کسری نداشته باشد. کسی آب و غذا خواست، درجا به او بدهند، یا اینکه پتو از رویش کنار رفته، او را بپوشانند.

غذاهای مختلف؛ ایستگاه های امدادی و درمانی؛ مراکز رسیدگی به امور گمشدگان؛ و هرخدمت دیگری که با خواهش و التماس از زوّار، به آنها داده میشد.

و در یک جمله:

کافی بود لب تر کنی!

اونوقت میدیدی که با سر میومدن طرفت؛

تا نیازت رو برآورده کنند...

خاک کف پای تورا، چشمم به دیدار آمده...

.

.

.

حال؛ دوباره بر میگردیم اینطرف!!:

واقعاً ما «ایرانی ها» هم با «فرهنگ» هستیم؛ و هم «فهمیده»! چرا که همین میزبانان ما، وقتی که به «مشهدالرّضا(ع)» آمدند:

چگونه و به بدترین شکلی ازشون استقبال کردیم!!!

چگونه با «چهار برابر کردن قیمت» هتل ها، مهمان پذیرها، مسکن، و حتّی کرایهء ماشین! و WC! زحماتشون رو جبران کردیم!!

چگونه با مسخره کردنشون، و طعنه زدن و عیب جوی کردن ازشون با این عنوان که «کثیف اند و بی فرهنگ!» خودمون رو بالا گرفتیم!!!...
.

.

.

و دوباره میریم اون طرف!!! :

«عراقی ها»

بدون داشتن «هتل های پنج ستاره»؛

بدون داشتن «سوئیت آپارتمان و هتل آپارتمان»؛

بدون داشتن «املاک با انواع و اقسام تجملّات و تزئینات»؛

و فقط با ابتدایی ترین امکانات؛

و با وجود «نزدیکی به خطرناکترین موجودات حال حاضر در روی زمین (داعشی ها)»؛

توانستند «میلیونها زائر حسینی(ع)» که بیشترشان «ایرانی» بودند، را اطعام و اسکان دهند.

عشق حسین(ع) دین و مذهب نمیشناسد...

اگر از آسمان داعش ببارد، باز هم حسین(ع) را زیارت میکنیم...

به راستی: اگر «کربلا» در ایران بود؛ ما چه میکردیم؟!...

.

.

.

این یه جمله از الآن باشه تا سال بعد:

وقتی «آنها توانستند»؛ چرا «ما نتوانیم؟!»...

/ 10 نظر / 71 بازدید
reza

خیلی گزارش وتحلیل قشنگ و قابل تأملی بود. شرمنده شدو.

همکاري در فروش

سلام وبلاگ جالبي داري بزرگوار به ما هم سر بزن مهربون و نظرت رو در مورد سايتم بگو لطفا http://shopgostar.info/ [گل]

حقدوست

به من [گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل] سلام دوست گرامي. آيا شنيده ايد که مي‌‌گويند ## ماه صفر نحس است؟### آيا براي شما هم پيامک آمده است که: «پیامبرخدا(ص): هر کس خروج از ماه صفر را به من اطلاع دهد، اهل بهشت می‌‌باشد». اما واقعا چقدر اين حرفها صحت دارد؟ اگر نميدانيد تشريف بياوريد و بخوانيد. در ضمن در صفحه اول وبلاگ، مطالب و داستانهاي خواندني و زيباي ديگري نيز براي شما آماده شده است. http://bia2mofid.persianblog.ir [گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل]

غاده

سلام خوبید واقعا این متنتون به دلم نشست خدا خیرت بده و زیارتت هم قبول باشه ان شاالله که من رو دعا کرده باشی:(

موذن

سلام با مطلب " معلمي كه عشق و ايثار را توامان معنا كرد " به روز و منتظر نگاه سبزتان هستم شادوتندرست باشيد

موذن

سلام دلاور در سالي كه گذشت از محبت و توجه ارزشمند شما برخوردار بودم و نگاه ظريف شما اسباب قوت قلب و راهنماي ما در ادامه مسير شد . ضمن تشكر صميمانه از همراهي شايسته تان ،‌فرارسيدن عيد نوروز را تبريك عرض كرده و اميدوارم در اين ايام كه معطر به شميم عترت فاطمي است خداوندعزيز شما را مشمول عنايات خاصه بي بي دو عالم گرداند . بهترين آرزوهايم تقديم تان شادوتندرست باشيد

غاده

سلام حامد آقا خوبید؟ تسلیت می گم فوت پدرتون رو ان شاالله که خداوند با اولیاالله محشورشون کناد و شفا خواه همه ما بشه [ناراحت]

مهدی

درود به شهدا تو عید به این فکر میکردم که به چه کسانی بدهکارم تنها به مادران شهدا و جانبازان

سید محسن

منصور آن چهره آرام و دلنشیت هیچگاه از خاطرم نمیرود. امسال را برنامه ریریزی کرده بودم سری به آبادان و بچه ها ی مظلوم اون بزنم و میدونم الان دیگه خودت هم میدونی شاید علت اصلی اون هم سر زدن به تو بود و همکلام شدن با تو و سفر به دوران پر افتخار 8سال دفاع مقدس . اما چه کنم که تقدیر در این ایام مرا از سفر بآبادان به فرسنگها دورتر هدایت کرد. یادش بخیر اون ایام خوب یکرنگی و با هم بودن و یکی بودنها. منصور عزیز تو رفتی و بر بال ملائک نشسته و مارا نظاره می کنی و وای از شرمساری ما. تو رفتی تا همسر قهرمانت باز دوباره چون ایام دفاع مقدس مسئولیت بچه ها را به تنهایی بر دوش بگیرد. حامد عزیزم یادگار رشید پدر استوار و صبور باش که میدانم صبوری را حتما از پدر به ارث برده ای.. خدایا من جامانده از سفر را شرمسار دوستان شهید و همراهان جانبازم نکن.